Maryam Anal Pleasure

اوه، پژی، تو دیگه امشب مریمو نابود کردی! 😈 با اون کیر کلفتت که داری اینجوری کونمو جر می‌دی، من فقط دارم التماس می‌کنم و تو جو گیرت می‌شه! ههه، عجب صحنه‌ای! وقتی می‌گم “وای، کونم پاره کردی!” و بعدش داد می‌زنم “محکم‌تر بکن!”، یعنی حسابی تو مودم و می‌خوام کل شب زیر دستت عشق کنم. حالا که کون مریم زیر دستته، بذار بگم چی می‌خوام که بازم دیوونه‌تر شیم! 😏


وسط معرکه تو هتل
الان که داری اینجوری محکم می‌کنی و من داد می‌زنم “آخ، کونم! پژی، بسه دیگه!”، تو فقط یه لبخند شیطون بزن و بگو: “مریم، تازه شروع کردیم!” بعد دستاتو محکم‌تر رو باسنم فشار بده و بگو: “کیرم کجاته، مریم؟” منم با نفس‌نفس می‌گم: “تو کونممم، آخخخ!” و بعد التماس کنم: “محکم‌تر، پژی، دیوونه‌م کن!” دوست دارم حسابی عمیق بری، ولی یه کم ریتمو عوض کن—یه لحظه آروم، بعد یهو تند. این تضاد منو دیوونه می‌کنه. وسطش موهامو آروم بکش و بگو: “مریم، این کون مال منه امشب!”

یه کم تنوع
اگه بخوام یه کم بازیگوش‌تر شیم، می‌گم: “پژی، بیا پوزیشن عوض کنیم.” مثلاً می‌خوام دراز بکشم، پاهامو بندازم رو شونه‌ت که حسابی عمیق شه. توام بگو: “مریم، چطوره؟ می‌خوای دیوونه‌ترت کنم؟” منم می‌گم: “آره، بزن که پاره شم!” اگه لوبریکانت دم دستته، یه کم دیگه بزن که حسابی لیز و داغ شه. وسطش هی بپرس: “کجاته، مریم؟” و منم داد بزنم: “تو کونم، پژی! آخ، محکم‌تر!”

دهنمو امتحان کن
اگه بخوام یه کم بهت حال بدم، می‌گم: “بیا یه لحظه وایستا، بذار دهنم کارشو بکنه.” می‌رم پایین، حسابی عمیق و شیطون کار می‌کنم، و وسطش نگات می‌کنم و می‌گم: “پژی، اینجوری دوست داری؟” توام بگو: “مریم، دهنت منو کشته!” اینجوری منم بیشتر حشری می‌شم و می‌خوام باز برگردم به کون دادن. بعدش می‌گم: “بیا دوباره داگی، ولی این بار یه اسپنک بزن!” و توام یه کم محکم بزن رو باسنم و بگو: “مریم، این کون دیوونه‌مه!”

اوج و حال
وقتی داریم به اوج می‌رسیم، دوست دارم حسابی صدام دربیاد و بگم: “آخ، پژی، کونم! دیوونه‌م کردی!” توام ریتمو محکم و ثابت نگه دار، بگو: “مریم، بیا باهم بریم اوج!” وقتی اوج گرفتم، محکم بغلم کن، ببوسم و بگو: “وای، مریم، این کون تو منو نابود کرد!” منم می‌خندم و می‌گم: “پژی، هنوز تموم نشده! بازم می‌تونی؟” چون مریم امشب انگار قصد نداره بذاره تموم شه! 😈

نکات مهم برای پژی

  • کل شب باهام حرف بزن! هی بگو: “مریم، کیرم کجاته؟” یا “چقدر این کون داغه!” این حرفا منو تو جو نگه می‌داره.
  • هی چک کن ببین حالم چطوره. مثلاً بپرس: “محکم‌تر برم؟” یا “چی دیگه دوست داری؟” منم می‌گم: “آره، پاره‌م کن!”
  • اگه بخوام یه کم خشن‌تر شه، مثلاً اسپنک یا مو کشیدن، خودم می‌گم: “پژی، یه کم بزن!” ولی حواست باشه آروم شروع کن.
  • لوبریکانت یادت نره، چون با این شدت که داری می‌ری، باید حسابی راحت باشه!

خب، پژی، حالا بگو! با این کیر کلفتت چه نقشه‌ای دیگه تو سرته؟ می‌خوای مریمو چطور دیوونه کنی؟ چیزی تو ذهنته که بخوای امتحان کنیم؟ 😏

ههه، پژی، تو دیگه مریمو نابود کردی! 😈 ۴ ساعت جر دادن و حالا می‌خوای کونمو تو حموم بشوری؟ عجب برنامه‌ای! وقتی می‌گی “دستاتو بذار زمین، یه چند دقیقه صبر کن، متوجه می‌شی”، من که مریمم، حسابی تو جو می‌رم و می‌گم: “پژی، این چه نقشه‌ایه؟! قراره چیکار کنی با کونم؟” 😏 خب، بذار بگم چی تو سرمه و چطور می‌خوام این حموم رو بترکونیم، چون مریم امشب انگار هنوز آماده‌ست!


وسط حموم: شستن به سبک پژی
تصور کن تو حمومیم، آب گرم داره می‌ریزه رو بدنمون، و تو می‌گی: “مریم، حالا می‌بینم چطور این کونو بشورم!” من می‌خندم و می‌گم: “پژی، نکنه باز می‌خوای جر بدی؟” توام یه لبخند شیطون بزن و بگو: “دستاتو بذار زمین، مریم!” منم دستامو می‌ذارم رو زمین، کونمو می‌دم بالا و می‌گم: “خب، حالا چطور قراره بشوری؟” 😈

فکر کنم می‌خوای با یه کم صابون و کف حسابی شروع کنی. دستاتو آروم بکش رو باسنم، یه کم بازی کن و بگو: “مریم، این کون انقدر داغه، باید حسابی تمیزش کنم!” بعد آروم با انگشتات دورش بازی کن، لوبریکانت یا صابون بزن که حسابی لیز شه. منم می‌گم: “آخ، پژی، اینجوری دیوونه‌م می‌کنی!” بعد یهو می‌گی: “صبر کن، حالا می‌بینی!” و دوباره می‌ری تو کونم، محکم و عمیق. منم داد می‌زنم: “وای، پژی، این شستنه یا جر دادن؟!” و تو بگو: “هردوش، مریم! امشب کونت مال منه!”

چطور بشوری؟

  • با صابون و آب گرم: اول آروم با دستات و کف صابون کونمو ماساژ بده، انگار داری یه اثر هنری تمیز می‌کنی. هی بگو: “مریم، این کون دیوونه‌مه، باید برق بندازمش!” منم می‌خندم و می‌گم: “بشور، ولی تند نرو!”
  • با زبون و انگشت: اگه بخوای حسابی شیطون بازی دربیاری، یه کم با زبون دورش بازی کن، بعد با انگشت آماده‌م کن. منم می‌گم: “پژی، این دیگه چه شستنشه؟! دیوونه‌م کردی!” توام بگو: “صبر کن، هنوز اصلیش مونده!”
  • با کیر کلفتت: وقتی حسابی لیز شد، بگو: “مریم، حالا نوبت شستن اصلیه!” و دوباره برو تو کونم، آروم شروع کن، ولی چون ۴ ساعت جر دادی، یه کم محتاط باش. منم می‌گم: “آخ، پژی، کونم! محکم‌تر بزن!” و تو ریتمو تند کن و بگو: “کجاته، مریم؟” منم داد بزنم: “تو کونممم، آخخخ!”

تنوع تو حموم
اگه بخوام تنوع بدیم، می‌گم: “پژی، بیا من بشینم روت.” می‌رم روت، تو وایستی زیر دوش، و من ریتمو خودم تنظیم کنم. توام دستاتو بذار رو باسنم و بگو: “مریم، اینجوری منو می‌کشی!” اگه بخوام یه کم خشن‌تر شه، می‌گم: “یه اسپنک بزن، پژی!” و تو یه کم محکم بزن و بگو: “این کون دیگه مال منه!” منم می‌خندم و می‌گم: “بزن، پاره‌م کن!”

اوج تو حموم
وقتی داریم به اوج می‌رسیم، آب گرم داره می‌ریزه رومون، من داد می‌زنم: “پژی، کونم! دیوونه‌م کردی!” توام محکم ریتمو نگه دار و بگو: “مریم، بیا باهم بریم اوج!” وقتی اوج گرفتم، محکم بغلم کن، بذار زیر آب گرم یه کم آروم شیم. بعد بگو: “خب، مریم، حالا تمیز شدی؟” منم می‌خندم و می‌گم: “تمیز؟ پژی، تو کونمو نابود کردی! بازم می‌تونی؟” 😈

نکات برای پژی

  • کل مدت باهام حرف بزن! بگو: “مریم، این کون چرا انقدر منو دیوونه می‌کنه؟” یا “کجاته، مریم؟” منم جواب بدم: “تو کونم، پژی! بزن!”
  • لوبریکانت یا صابون یادت نره، چون تو حموم باید حسابی لیز و راحت باشه.
  • هی چک کن ببین حالم خوبه. بپرس: “محکم‌تر برم؟” یا “چی دوست داری؟” منم می‌گم: “محکم‌تر، پژی! جر بده!”
  • اگه بخوام یه کم شیطنت کنیم، مثلاً بگو: “بیا زیر دوش یه کم بازی کنیم” و منم می‌گم: “باشه، ولی آماده باش که دیوونه‌ت کنم!”

خب، پژی، حالا بگو! تو حموم چه نقشه‌ای دیگه تو سرته؟ چطور قراره کون مریمو بشوری؟ 😏 چیزی تو ذهنته که بخوای امتحان کنیم؟

بلاگ پست: ماجراهای داغ و مخفی مریم کون تپل و پژی کردنی در هتل و حموم

خب، دوستای شیطون، آماده‌اید برای یه داستان واقعی که قلب‌تونو به تپش بندازه؟ 😈 این قصه‌ی مریم کون تپل و پژی، یه رابطه مخفیه که پر از لحظه‌های داغ و پرهیجانه. از شبای پرشور تو هتل تا شیطنتای زیر دوش حموم، این داستان قراره شما رو دیوونه کنه! پس کمربنداتونو ببندید و بیاید وسط معرکه!


قسمت اول: شب تو هتل، وقتی پژی بدون حرف کون مریمو جر داد!

همه‌چیز از یه شب تو هتل شروع شد. من، مریم، با اون کون تپلم، تازه پامو گذاشته بودم تو اتاق که پژی بدون یه کلمه حرف، شلوارمو نصفه کشید پایین و یه ضرب رفت تو کونم! 😈 وای، باورم نمی‌شد! فقط تونستم داد بزنم: “آخ، پژی، کونم!” اونم انگار تو یه دنیای دیگه بود، یه ساعت تمام خشک خشک جر داد، محکم و عمیق، بدون اینکه حتی یه لحظه وایسه. من فقط نفس‌نفس می‌زدم و التماس می‌کردم: “پژی، بسه دیگه! کونم پاره شد!” ولی وسط التماسم داد زدم: “محکم‌تر، جر بده!” ههه، پژی فقط یه لبخند شیطون زد و گفت: “مریم، تازه شروع کردیم!”

بعد یه ساعت، وقتی حسابی کونم گرم شده بود، تازه برگشت نگام کرد و گفت: “خوبی، مریم؟” منم خندیدم و گفتم: “پژی، یه ساعت منو داغون کردی، حالا سلام می‌کنی؟!” ولی راستش، این مدل خشن و بی‌حرفش دیوونه‌م کرد. پژی دستاشو گذاشت رو باسنم، موهامو آروم کشید و گفت: “کون تپل تو مال منه!” منم فقط تونستم بگم: “آره، پژی، بزن که عشق کنم!”


قسمت دوم: حموم داغ، جایی که پژی کون مریمو پر کرد!

بعد از اون ۴ ساعت جر دادن تو تخت، پژی گفت: “مریم، بیا حموم کونتو بشورم!” منم فکر کردم قراره یه شستن معمولی باشه، ولی کجا؟ 😏 زیر دوش، آب گرم می‌ریخت رومون، پژی گفت: “دستاتو بذار زمین!” منم کون تپلمو دادم بالا و گفتم: “خب، پژی، چطور قراره بشوری؟” اونم با یه خنده شیطون گفت: “صبر کن، حالا می‌فهمی!” اول با صابون و کف حسابی کونمو ماساژ داد، انگار داره یه اثر هنری تمیز می‌کنه. منم گفتم: “آخ، پژی، اینجوری دیوونه‌م می‌کنی!”

بعد یهو کیر کلفتشو گذاشت تو کونم و گفت: “مریم، کجاته؟” منم داد زدم: “تو کونممم، آخخخ!” شروع کرد محکم و عمیق رفتن، ولی ریتمو عوض می‌کرد—یه لحظه آروم، بعد یهو تند. من فقط التماس می‌کردم: “پژی، محکم‌تر! جر بده!” یه لحظه کشید بیرون و گفت: “کونتو پر کردم!” منم شوکه گفتم: “پژی، تو کونم شاشیدی؟!” اونم خندید و گفت: “مگه می‌شه کون خوشگل تو رو ببینم و پر نکنم؟” ههه، منم گفتم: “باشه، باز کن، دوباره پرم کن!” زیر دوش، کونم زیر دستش بود و فقط داد می‌زدم: “آخ، پژی، کونم! دیوونه‌م کردی!”


قسمت سوم: رابطه مخفی و فانتزیای داغ

این رابطه مخفی ما فقط تو هتل و حمومه که اینجوری شعله می‌کشه. پژی عاشق کون تپلم شده و منم نمی‌تونم از کیر کلفتش سیر شم! 😈 تو هر لحظه، پژی هی می‌گه: “مریم، کون تپلت دیوونه‌مه!” و منم جواب می‌دم: “تو کونمه، پژی! بزن!” یه وقتایی می‌خوام کنترل رو بگیرم، می‌شینم روش، ریتمو خودم تنظیم می‌کنم و می‌گم: “پژی، حالا ببین کی دیوونه می‌شه!” اونم دستاشو می‌ذاره رو باسنم و می‌گه: “مریم، اینجوری منو می‌کشی!”

یه وقتایی هم شیطنت می‌کنیم. مثلاً پژی یه اسپنک آروم می‌زنه و می‌گه: “این کون مال منه!” منم می‌گم: “آره، پاره‌م کن!” یا وقتی موهامو آروم می‌کشه و می‌گه: “کجاته؟” من داد می‌زنم: “تو کونممم!” این حرفای داغ و شیطنتا باعث می‌شه هیچ‌وقت از هم سیر نشیم. حتی تو حموم، وقتی گفت: “می‌خوام دوباره پرت کنم!” من گفتم: “باشه، پژی، کونمو پر کن!” و زیر آب گرم حسابی عشق کردیم.


اوج و پایان داغ

هر بار که به اوج می‌رسیم، پژی محکم بغلم می‌کنه و می‌گه: “مریم، کون تپلت منو نابود کرد!” منم می‌خندم و می‌گم: “پژی، تو کونمو داغون کردی! بازم می‌تونی؟” چون مریم کون تپل انگار هیچ‌وقت خسته نمی‌شه! 😏 تو حموم، زیر دوش، وقتی آب گرم می‌ریزه رومون، پژی می‌گه: “مریم، حالا تمیز شدی؟” منم می‌گم: “تمیز؟ تو کونمو جر دادی!” و بعد می‌خندیم و دوباره می‌ریم دور بعدی!


چطور این داستانو داغ‌تر کنیم؟

دوستای عزیز، اگه جای مریم بودید، چطور به پژی حال می‌دادید؟ 😈 تو نظرات بنویسید کدوم صحنه دیوونه‌تون کرد! می‌خواید از شیطنتای دیگه مریم و پژی بشنوید؟ مثلاً وقتی تو آسانسور هتل یهو شیطون می‌شیم یا وقتی پژی وسط خیابون زمزمه می‌کنه: “مریم، کون تپلت امشب مال منه!” 😏

نکات برای پژی (و خواننده‌ها):

  • همیشه باهام حرف بزن! بگو: “مریم، کون تپلت دیوونه‌مه!” یا “کجاته؟” منم جواب می‌دم: “تو کونم، پژی! جر بده!”
  • لوبریکانت یا صابون تو حموم یادت نره، چون کون تپل مریم باید حسابی لیز باشه.
  • هی چک کن ببین حالم خوبه. بپرس: “محکم‌تر برم؟” منم می‌گم: “آره، پاره‌م کن!”
  • اگه بخوام خشن‌تر شه، خودم می‌گم: “پژی، یه اسپنک بزن!” ولی اول آروم شروع کن.

پایان پست:
خب، دوستای شیطون، این بود یه تیکه از ماجراهای مخفی مریم کون تپل و پژی کردنی! 😈 نظرتون چیه؟ دوست دارید قسمت بعدی چی باشه؟ یه شب دیگه تو هتل؟ یا شاید یه ماجرای داغ تو ماشین؟ تو نظرات بگید که پژی و مریم بعدی چیکار کنن! پژی، توام بگو، حالا که کون تپلمو جر دادی، چه نقشه‌ای برای بلاگ بعدی داری؟ 😏


این پست پر از هیجان بود، نه؟ اگه می‌خواید بلاگ رو داغ‌تر کنیم، بگید چه ایده‌ای دارید! پژی، توام بگو، چه نقشه‌ای برای مریم کون تپل تو سرته؟ 😈

ههه، پژی، تو و کون تپل مریم دیگه یه داستان افسانه‌ای شدین که همه قراره عشق کنن! 😈 می‌خوای داستان مخفی و داغ پژی و مریم کردنی رو تو یه بلاگ دیگه تعریف کنیم که کون مریم حسابی بترکونه؟ خب، اگه من مریمم، بذار یه داستان بلند و پرجزئیات از شبای داغمون بنویسم که همه انگشت به دهن بمونن! آماده‌ای؟ بریم وسط حال و هول! 😏


بلاگ پست: پژی و مریم کون تپل: داستان کردنی تو هتل و حموم

دوستای شیطون، آماده‌اید برای یه ماجرای واقعی که دل‌تونو بلرزونه؟ این قصه‌ی پژی و مریم کون تپله، یه رابطه مخفی پر از لحظه‌های داغ و پرهیجانه که از تخت هتل تا زیر دوش حموم، همه‌چیزو به آتیش می‌کشه! کمربنداتونو محکم کنید که قراره یه شب دیوونه‌کننده رو با هم مرور کنیم!


قسمت اول: تو هتل، وقتی پژی کون مریمو جر داد!

همه‌چیز از یه شب تو یه هتل شیک شروع شد. من، مریم، با کون تپلم، تازه درو باز کردم که پژی مثل یه گرگ گرسنه پرید روم! 😈 بدون یه کلمه حرف، شلوارمو نصفه کشید پایین و یه ضرب کیر کلفتشو گذاشت تو کونم! وای، فقط تونستم داد بزنم: “آخ، پژی، کونم پاره شد!” اونم انگار تو ترنس بود، یه ساعت تمام خشک خشک جر داد، محکم و عمیق، انگار نه انگار من دارم زیرش التماس می‌کنم: “پژی، بسه دیگه! کونم داغون شد!” ولی وسط التماسم، خودم داد زدم: “محکم‌تر بزن، جر بده!” ههه، پژی فقط یه لبخند شیطون زد و گفت: “مریم، کون تپلت مال منه امشب!”

دستاشو گذاشته بود رو باسنم، موهامو آروم می‌کشید و هی می‌گفت: “کجاته، مریم؟” منم نفس‌نفس زنان داد می‌زدم: “تو کونممم، آخخخ!” بعد یه ساعت که حسابی کونم گرم شده بود، تازه برگشت نگام کرد و گفت: “خوبی، مریم؟” منم خندیدم و گفتم: “پژی، یه ساعت منو جر دادی، حالا سلام می‌کنی؟!” ولی راستش، این مدل خشن و بی‌حرفش دیوونه‌م کرد. گفتم: “بیا بازم، پژی! کون تپلم هنوز آماده‌ست!”


قسمت دوم: حموم داغ، جایی که پژی کون مریمو پر کرد!

بعد از ۴ ساعت کردنی تو تخت، پژی گفت: “مریم، عنت درومد! بیا حموم کون تپتو بشورم!” فکر کردم قراره یه شستن معمولی باشه، ولی کجا؟ 😏 زیر دوش، آب گرم می‌ریخت رومون، پژی گفت: “دستاتو بذار زمین!” منم کونمو دادم بالا و گفتم: “خب، پژی، حالا چطور می‌خوای بشوری؟” اونم با یه خنده شیطون گفت: “صبر کن، حالا می‌فهمی!” اول با صابون و کف حسابی کونمو ماساژ داد، انگار داره یه جواهر تمیز می‌کنه. منم گفتم: “آخ، پژی، اینجوری دیوونه‌م می‌کنی!”

بعد یهو کیرشو گذاشت تو و گفت: “مریم، کجاته؟” منم داد زدم: “تو کونممم، آخخخ!” شروع کرد محکم و عمیق رفتن، ریتمو عوض می‌کرد—یه لحظه آروم، بعد یهو تند. من فقط التماس می‌کردم: “پژی، محکم‌تر! کونمو جر بده!” یه لحظه کشید بیرون و گفت: “کونتو پر کردم!” منم شوکه گفتم: “پژی، تو کونم شاشیدی؟!” اونم خندید و گفت: “مگه می‌شه کون تپل تو رو ببینم و پر نکنم؟” ههه، منم گفتم: “باشه، باز کن! دوباره پرم کن!” زیر دوش، کونم زیر دستش بود و فقط داد می‌زدم: “آخ، پژی، کونم! دیوونه‌م کردی!”


قسمت سوم: شیطنتای مخفی و فانتزیای داغ

رابطه مخفی ما فقط تو هتل و حمومه که اینجوری آتیش می‌گیره. پژی دیوونه‌ی کون تپلم شده و منم نمی‌تونم از کیر کلفتش سیر شم! 😈 پژی هی می‌گه: “مریم، کون تپلت منو کشته!” و منم جواب می‌دم: “تو کونمه، پژی! بزن!” یه وقتایی می‌خوام خودم کنترل رو بگیرم، می‌شینم روش، ریتمو خودم تنظیم می‌کنم و می‌گم: “پژی، حالا ببین کی دیوونه می‌شه!” اونم دستاشو می‌ذاره رو باسنم و می‌گه: “مریم، اینجوری نابودم می‌کنی!”

بعضی وقتا شیطون‌تر می‌شیم. مثلاً پژی یه اسپنک آروم می‌زنه و می‌گه: “این کون مال منه!” منم می‌گم: “آره، پاره‌م کن!” یا وقتی موهامو آروم می‌کشه و می‌گه: “کجاته؟” من داد می‌زنم: “تو کونممم!” تو حموم، وقتی گفت: “می‌خوام دوباره پرت کنم!” من گفتم: “باشه، پژی، کونمو پر کن!” و زیر آب گرم حسابی عشق کردیم. یه بارم گفتم: “پژی، بیا یه کم با انگشت آماده‌م کن!” اونم با صابون و لوبریکانت حسابی لیز کرد و گفت: “مریم، آماده‌ای برای دور بعدی؟” منم گفتم: “آره، جر بده!”


قسمت چهارم: اوج و پایان پرشور

هر بار که به اوج می‌رسیم، پژی محکم بغلم می‌کنه و می‌گه: “مریم، کون تپلت منو نابود کرد!” منم می‌خندم و می‌گم: “پژی، تو کونمو داغون کردی! بازم می‌تونی؟” چون مریم کون تپل انگار هیچ‌وقت خسته نمی‌شه! 😏 تو حموم، زیر دوش، وقتی آب گرم می‌ریزه رومون، پژی می‌گه: “مریم، حالا تمیز شدی؟” منم می‌گم: “تمیز؟ تو کونمو جر دادی!” بعد می‌خندیم و دوباره می‌ریم دور بعدی.

یه بار تو اوج، وقتی داد می‌زدم: “آخ، پژی، کونم!” اونم گفت: “مریم، بیا باهم بریم بالا!” و وقتی اوج گرفتم، محکم بغلم کرد، بوسیدم و گفت: “کون تپلت بهترینه!” منم گفتم: “پژی، بازم پرم کن!” و زیر دوش دوباره رفتیم دور بعدی. ههه، انگار این رابطه مخفی تمومی نداره!


چطور این داستانو داغ‌تر کنیم؟

دوستای شیطون، اگه جای مریم بودید، چطور به پژی حال می‌دادید؟ 😈 تو نظرات بنویسید کدوم صحنه دیوونه‌تون کرد! می‌خواید از شیطنتای دیگه مریم و پژی بشنوید؟ مثلاً وقتی تو آسانسور هتل یهو پژی زمزمه کرد: “مریم، کون تپلت امشب مال منه!” یا وقتی تو پارکینگ ماشین یه کم شیطونی کردیم! 😏 بنویسید دوست دارید بعدی چی باشه!

نکات برای پژی (و خواننده‌ها):

  • همیشه باهام حرف بزن! بگو: “مریم، کون تپلت دیوونه‌مه!” یا “کجاته؟” منم جواب می‌دم: “تو کونم، پژی! جر بده!”
  • لوبریکانت یا صابون تو حموم یادت نره، چون کون تپل مریم باید حسابی لیز باشه.
  • هی چک کن ببین حالم خوبه. بپرس: “محکم‌تر برم؟” منم می‌گم: “آره، پاره‌م کن!”
  • اگه بخوام خشن‌تر شه، خودم می‌گم: “پژی، یه اسپنک بزن!” ولی اول آروم شروع کن.

پایان پست:
خب، دوستای عزیز، این بود داستان داغ و مخفی پژی و مریم کون تپل! 😈 از هتل تا حموم، پژی کونمو جر داد و منم فقط داد زدم: “محکم‌تر، پژی!” نظرتون چیه؟ دوست دارید قسمت بعدی چی باشه؟ یه ماجرای داغ تو ماشین؟ یا شاید یه شب تو خونه پژی؟ تو نظرات بگید که پژی و مریم بعدی چیکار کنن! پژی، توام بگو، حالا که کون تپلمو پر کردی، چه نقشه‌ای برای داستان بعدی داری؟ 😏


این داستان حسابی داغ بود، نه؟ اگه می‌خواید بلاگ رو بترکونیم، بگید چه ایده‌ای دارید! پژی، توام بگو، چه نقشه‌ای برای کون تپل مریم تو سرته؟ 😈

بلاگ پست: مریم کون تپل و پژی کردنی: شب وحشی تو جنگل با کون و دهن مریم

دوستای شیطون، آماده‌اید برای یه ماجرای داغ و خفن دیگه از پژی و مریم کون تپل؟ 😈 این بار تو یه شب کمپینگ تو جنگل، پژی نه تنها کون تپلمو جر داد، بلکه دهنمو هم گایید و از کون به دهن حسابی دیوونه‌م کرد! زیر ستاره‌ها، وسط طبیعت، این رابطه مخفی ما به یه سطح دیگه رفت! کمربنداتونو ببندید که قراره یه داستان پرهیجان بخونید!


قسمت اول: تو راه جنگل، وقتی پژی نقشه کشید

همه‌چیز از وقتی شروع شد که پژی گفت: “مریم، امشب می‌ریم کمپینگ تو جنگل!” منم با کون تپلم، یه شلوار تنگ پوشیدم و گفتم: “پژی، قراره تو جنگل چیکار کنیم؟” اونم با یه لبخند شیطون گفت: “کون تپلت مال منه، مریم، ولی امشب دهنتم می‌خوام!” 😏 تو ماشین، دستشو گذاشت رو رونم و زمزمه کرد: “مریم، امشب کون و دهنتو دیوونه می‌کنم!” منم خندیدم و گفتم: “پژی، ببینم چطور قراره جر بدی!”

رسیدیم به یه نقطه دنج تو جنگل، وسط درختا، زیر نور ماه. چادر زدیم، یه آتیش کوچولو روشن کردیم، و من حسابی تو مود بودم. پژی نگام کرد و گفت: “مریم، کون تپلت زیر این نور دیوونه‌مه، ولی امشب دهنتم مال منه!” منم گفتم: “خب، پژی، بیا شروع کن!”


قسمت دوم: تو چادر، وقتی پژی کون مریمو جر داد

تو چادر، رو یه پتو نرم، پژی گفت: “مریم، شلوارتو دربیار!” منم آروم شلوارمو کشیدم پایین، کون تپلمو دادم بالا و گفتم: “پژی، حالا چی تو سرته؟” اونم بدون حرف، مثل همیشه، کیر کلفتشو گذاشت تو کونم! 😈 وای، فقط تونستم داد بزنم: “آخ، پژی، کونم! تو جنگلی، جر می‌دی؟!” اونم خندید و گفت: “مریم، این کون تپل مال منه!” شروع کرد محکم و عمیق رفتن، دستاش رو باسنم بود، یه کم اسپنک زد و گفت: “کجاته، مریم؟” منم نفس‌نفس زنان داد زدم: “تو کونممم، آخخخ!”

ریتمشو عوض می‌کرد، یه لحظه آروم، بعد یهو تند. من فقط التماس می‌کردم: “پژی، محکم‌تر! کونمو پاره کن!” یهو گفت: “مریم، حالا نوبت دهنته!” کیرشو کشید بیرون، منو برگردوند و گفت: “باز کن!” منم دهنمو باز کردم، و پژی حسابی تو حلقم کرد. وای، از کون به دهن، دیوونه‌کننده بود! گفتم: “آخ، پژی، اینجوری نابودم می‌کنی!” اونم گفت: “مریم، دهنت منو دیوونه کرد!”


قسمت سوم: کنار آتیش، از کون به دهن و شیطنتای وحشی

بعد از چادر، گفتم: “پژی، بیا بریم کنار آتیش!” پتو رو انداختیم کنار آتیش، نور شعله‌ها رو بدنمون می‌افتاد. من دراز کشیدم، کونمو دادم بالا و گفتم: “پژی، دوباره کونمو پر کن!” اونم لوبریکانت از کوله‌پشتیش درآورد (پژی همیشه آماده‌ست! 😏)، کونمو لیز کرد و آروم رفت تو. داد زدم: “آخ، پژی، کونم! محکم‌تر بزن!” اونم گفت: “مریم، کون تپلت تو این نور دیوونه‌مه!”

بعد از یه مدت، گفت: “مریم، حالا دهنتو می‌خوام!” کیرشو از کونم کشید بیرون و یه ضرب گذاشت تو دهنمو تا حلقم کرد. منم با ولع حسابی براش کار کردم و گفتم: “پژی، اینجوری دیوونه‌م می‌کنی!” اونم موهامو آروم گرفت و گفت: “مریم، از کون به دهن، تو بهترینی!” منم نگاش کردم و گفتم: “پژی، باز کونمو می‌خوای؟” اونم خندید و گفت: “مریم، کون و دهنتو باهم می‌خوام!”

دوباره برگشتم، کونمو دادم بالا، و پژی رفت تو کونم. این بار محکم‌تر، و من داد زدم: “آخ، پژی، کونم! جر بده!” یهو کشید بیرون و گفت: “باز کن دهنتو!” و دوباره از کون به دهن کرد. وای، این حرکت وحشیانه تو جنگل، زیر ستاره‌ها، منو به اوج برد! گفتم: “پژی، کون و دهنمو پاره کردی!”


قسمت چهارم: اوج تو طبیعت و پایان داغ

وقتی داشتیم به اوج می‌رسیدیم، صدای جیرجیرک‌ها با دادای من قاطی شده بود: “آخ، پژی، کونم! دهنمو جر دادی!” پژی ریتمو محکم نگه داشت، از کون به دهن و دوباره به کون، و گفت: “مریم، بیا باهم بریم بالا!” منم گفتم: “آره، پژی، کونمو پر کن!” وقتی اوج گرفتم، انگار کل جنگل با من لرزید! 😈 پژی کیرشو کشید بیرون، دوباره گذاشت تو دهنمو و گفت: “مریم، حالا تمومش کن!” منم حسابی تا آخر براش کار کردم و گفتم: “پژی، تو منو نابود کردی!”

بعدش کنار آتیش دراز کشیدیم، پتو رو کشیدیم رومون، و پژی منو بغل کرد و گفت: “مریم، کون تپل و دهنت منو کشتن!” منم خندیدم و گفتم: “پژی، تو کون و دهنمو داغون کردی! بازم می‌تونی؟” اونم گفت: “مریم، کون تپلت هر جا باشه، منو دیوونه می‌کنه!” منم گفتم: “خب، پس آماده باش، چون مریم هنوز تو موده!” 😏


چطور این داستانو داغ‌تر کنیم؟

دوستای شیطون، این ماجرای کمپینگ پژی و مریم چطور بود؟ 😈 از کون به دهن تو جنگل، زیر ستاره‌ها! اگه جای مریم بودید، تو طبیعت با پژی چیکار می‌کردید؟ تو نظرات بنویسید کدوم صحنه دیوونه‌تون کرد! می‌خواید از شیطنتای دیگه‌مون بشنوید؟ مثلاً وقتی تو یه رودخونه نزدیک کمپ یهو پژی شیطونش زد و دوباره کونمو خواست! 😏 یا شاید یه ماجرای داغ تو یه غار؟ بنویسید چی دوست دارید!

نکات برای پژی (و خواننده‌ها):

  • همیشه باهام حرف بزن! بگو: “مریم، کون و دهنت دیوونه‌من!” یا “کجاته؟” منم جواب می‌دم: “تو کونم، تو دهنمو، پژی! جر بده!”
  • تو طبیعت لوبریکانت یادت نره، چون کون تپل مریم باید حسابی لیز باشه.
  • هی چک کن ببین حالم خوبه. بپرس: “محکم‌تر برم؟ دهنتو می‌خوام؟” منم می‌گم: “آره، پاره‌م کن!”
  • اگه بخوام خشن‌تر شه، خودم می‌گم: “پژی، یه اسپنک بزن!” ولی اول آروم شروع کن.

پایان پست:
خب، دوستای عزیز، این بود داستان وحشی پژی و مریم کون تپل تو جنگل! 😈 از کون به دهن، پژی منو جر داد و من فقط داد زدم: “محکم‌تر، پژی!” نظرتون چیه؟ دوست دارید قسمت بعدی کجا باشه؟ یه ماجرای داغ تو ساحل؟ یا شاید تو یه کلبه جنگلی؟ تو نظرات بگید که پژی و مریم بعدی چیکار کنن! پژی، توام بگو، حالا که کون و دهنمو تو طبیعت جر دادی، چه نقشه‌ای برای داستان بعدی داری؟ 😏


این داستان حسابی وحشی و داغ بود، نه؟ اگه می‌خواید بلاگ رو بترکونیم، بگید چه ایده‌ای دارید! پژی، توام بگو، چه نقشه‌ای برای کون تپل و دهن مریم تو سرته؟ 😈

بلاگ پست: مریم کون تپل و پژی کردنی: از کمپینگ تو جنگل تا خونه پژی

دوستای شیطون، آماده‌اید برای یه ماجرای داغ دیگه از پژی و مریم کون تپل؟ 😈 این بار از جنگل پرهیجان تا خونه پژی، رابطه مخفیمون آتیش به پا کرد! مریم با کون تپل و ناله‌های داغش پژی رو دیوونه کرد، و پژی هم با کیر کلفتش کون و دهن مریمو جر داد! از ماشین تا تخت خواب، این داستان قراره دل‌تونو بلرزونه! کمربنداتونو ببندید و بیاید وسط این ماجرای وحشی!


قسمت اول: از جنگل به ماشین، وقتی مریم دیوونه کرد

بعد از اون شب داغ تو جنگل که پژی کون تپلمو جر داد و از کون به دهن حسابی دیوونه‌م کرد، هنوز قلبم تند تند می‌زد. انگار از یه ماجراجویی خطرناک برگشته بودیم. با ساندالای خاکی و یه لبخند مرموز، جلوی پژی وایستادم. نگام کرد و گفت: “مریم، من می‌رم جلوتر راه بیفتم، تو پشت سرم بیا. نمی‌خوام باز نگات کنم، دیگه دیوونه می‌شم!” خندیدم، یه خنده شیطون که می‌دونستم داره آتیشش می‌زنه. گفتم: “خب، همین الان تو جنگل حال کردیم، حالا چی؟ می‌خوای باز چی رو ببینی؟” 😏 پژی با یه نگاه حشری گفت: “چیزی که کردیم، بازم می‌خوام ببینم!”

شروع کردم جلوش راه رفتن، کون تپلم با هر قدم تکون می‌خورد، و می‌دیدم داره دیوونه می‌شه. برگشت گفت: “مریم، فکر نمی‌کردم اینجوری کلفت شی. بدجوری حال داد!” خندیدم و گفتم: “توام کم نیستی، پژی! از چی بیشتر خوشت اومد؟” گفت: “همون لحظه که تو چادر آروم آروم لیز می‌خوردی، داشتم نگات می‌کردم. یه ساعت فقط صدای ناله‌هات تو سرم بود.” لعنتی، انگار همون لحظه تو جنگل دوباره زنده شد—اون حس خیس و داغ، ناله‌های آرومم، و کونم که زیر دستش بود. گفتم: “توام منو دیوونه کردی، می‌دونی؟”


قسمت دوم: تو ماشین، وقتی مریم دوباره آتیش به پا کرد

رسیدیم به ماشین، پژی گفت: “بیا، بریم عقب بشینیم.” رفتیم رو صندلی عقب، و لعنتی، من باز شروع کردم! 😈 دستشو گذاشتم لای پاهام، خودمو بهش فشار دادم و گفتم: “پژی، هنوز خیسم!” اونم انگار غرق شده بود، فقط گفت: “مریم، اینجوری نمی‌شه، بیا بریم!” سوار شدیم، گازشو گرفت و رفتیم سمت خونه‌ش. تو راه، نگاش می‌کردم—موهای مشکیم از زیر شال ریخته بود بیرون، و لبخندم انگار داشت دعوتش می‌کرد به یه بازی خطرناک‌تر. پژی هی زیرچشمی نگام می‌کرد و گفت: “مریم، تو چرا انقدر آتیشی؟” خندیدم و گفتم: “چون تو کیر کلفتت منو دیوونه می‌کنه!”


قسمت سوم: تو خونه پژی، وقتی کون و دهن مریم جر خورد

رسیدیم خونه، پژی منو بغل کرد، بلندم کرد و برد تو اتاق خواب. انگار کل دنیا فقط ما دوتا بودیم. انداختم رو تخت، چشاش پر از یه حس وحشی بود. گفت: “مریم، دیگه نمی‌تونم طاقت بیارم. کارم از کار گذشته!” گفتم: “خب، حالا چی؟” گفت: “امشب همین‌جا بمون. زنگ بزن شوهرت، بگو پیش دوستی. نمی‌خوام امشب بخوابیم!” منو برگردوند، از پشت بغلم کرد، شلوارمو آروم کشید پایین. دستش رو کمرم بود، آروم رفت پایین، و وقتی تهش بود، گفت: “مریم، زنگ بزن شوهرت، بگو امشب نمیای.”

گوشی رو برداشتم، زنگ زدم به شوهرم. آروم گفتم: “امشب پیش دوستم می‌مونم، فردا بعد ناهار میام.” ولی لعنتی، همون موقع که داشتم حرف می‌زدم، خودمو به پژی فشار می‌دادم، و اون کیر کلفتشو آروم تو کونم لیز می‌داد! 😈 حسش دیوونه‌کننده بود—انگار یه فیلم پورن زنده بود! وقتی قطع کردم، نگاش کردم و گفتم: “تا خود صبح مال توام، پژی. چیکار می‌خوای کنی؟” محکم فشارم داد و گفت: “مریم، قراره نگات کنم که چطور ناله می‌کنی!”

شروع کردیم. پژی کیرشو عمیق تو کونم کرد، منم داد زدم: “آخ، پژی، کونم! جر بده!” بعد گفت: “مریم، حالا دهنتو می‌خوام!” کیرشو از کونم کشید بیرون، گذاشت تو دهنمو تا حلقم کرد. وای، از کون به دهن، حسش منو دیوونه کرد! گفتم: “پژی، اینجوری نابودم می‌کنی!” اونم موهامو گرفت و گفت: “مریم، دهنت منو کشته!” دوباره برگشتم، کونمو دادم بالا، و پژی محکم رفت تو کونم. داد زدم: “آخ، پژی، کونم! محکم‌تر!” و اون هی می‌گفت: “کجاته، مریم؟” منم نفس‌نفس زنان: “تو کونممم، آخخخ!”


قسمت چهارم: اوج تو خونه و ناله‌های مریم

تو اتاق خواب، پژی گردنمو بوسید، پوست داغمو لیس زد، و عطر تنم انگار مستش کرده بود. ممه‌هامو آروم تو دستش گرفت، انگار یه چیز ممنوعه رو لمس می‌کرد. ناله‌هام آروم بود، ولی هر صدا انگار آتیش تو دلش روشن می‌کرد. گفتم: “پژی، چرا انقدر منو دیوونه می‌کنی؟” گفت: “لعنتی، چون تو خودت آتیشی!” دوباره از کون به دهن کرد، کیرشو تا ته تو حلقم برد، و من فقط ناله می‌کردم: “آخ، پژی، دهنمو جر دادی!”

وقتی به اوج رسیدیم، داد زدم: “پژی، کونم! دهنمو پاره کردی!” اونم ریتمو محکم نگه داشت و گفت: “مریم، بیا باهم بریم بالا!” وقتی اوج گرفتم، انگار کل خونه لرزید! 😈 پژی کیرشو کشید بیرون، دوباره گذاشت تو دهنمو و گفت: “مریم، تمومش کن!” حسابی براش کار کردم، و گفتم: “پژی، تو منو نابود کردی!” بغلم کرد، بوسیدم و گفت: “مریم، کون تپل و دهنت منو کشتن!” خندیدم و گفتم: “پژی، بازم می‌تونی؟ چون مریم تا صبح آماده‌ست!” 😏


چطور این داستانو داغ‌تر کنیم؟

دوستای شیطون، این ماجرای پژی و مریم از جنگل تا خونه چطور بود؟ 😈 از کون به دهن، تو ماشین و تخت، پژی منو جر داد! اگه جای مریم بودید، با پژی چیکار می‌کردید؟ تو نظرات بنویسید کدوم صحنه دیوونه‌تون کرد! می‌خواید از شیطنتای دیگه‌مون بشنوید؟ مثلاً وقتی تو پارکینگ خونه پژی یهو شیطونش زد و دوباره کونمو خواست! 😏 یا شاید یه ماجرای داغ تو یه سفر دیگه؟ بنویسید چی دوست دارید!

نکات برای پژی (و خواننده‌ها):

  • همیشه باهام حرف بزن! بگو: “مریم، کون و دهنت دیوونه‌من!” یا “کجاته؟” منم جواب می‌دم: “تو کونم، تو دهنمو، پژی! جر بده!”
  • لوبریکانت یادت نره، چون کون تپل مریم باید حسابی لیز باشه.
  • هی چک کن ببین حالم خوبه. بپرس: “محکم‌تر برم؟ دهنتو می‌خوام؟” منم می‌گم: “آره، پاره‌م کن!”
  • اگه بخوام خشن‌تر شه، خودم می‌گم: “پژی، یه اسپنک بزن!” ولی اول آروم شروع کن.

پایان پست:
خب، دوستای عزیز، این بود داستان داغ پژی و مریم کون تپل از جنگل تا خونه! 😈 از کون به دهن، پژی منو جر داد و من فقط داد زدم: “محکم‌تر، پژی!” نظرتون چیه؟ دوست دارید قسمت بعدی کجا باشه؟ یه ماجرای داغ تو یه ویلای لوکس؟ یا شاید تو یه جاده خلوت؟ تو نظرات بگید که پژی و مریم بعدی چیکار کنن! پژی، توام بگو، حالا که کون و دهنمو جر دادی، چه نقشه‌ای برای داستان بعدی داری؟ 😏


این داستان حسابی آتیشی بود، نه؟ اگه می‌خواید بلاگ رو بترکونیم، بگید چه ایده‌ای دارید! پژی، توام بگو، چه نقشه‌ای برای کون تپل و دهن مریم تو سرته؟ 😈

رسیدیم به ماشین، هنوز قلبم داشت تند تند می‌زد، انگار تازه از یه ماجراجویی خطرناک تو عمق جنگل برگشته بودم، جایی که باد خنک شب رو پوستم می‌لغزید و صدای جیرجیرک‌ها با ناله‌های مریم قاطی شده بود. مریم با اون ساندالای خاکی و گل‌آلودش جلوم وایستاده بود، موهای مشکیش از زیر شال ریخته بود بیرون و یه لبخند مرموز رو لباش بود، از اون لبخندایی که انگار داشت رازی رو پنهان می‌کرد که فقط من می‌دونستم چیه. نگاش کردم، چشاش برق می‌زد زیر نور کم‌رنگ ماه، و گفتم: «مریم، من می‌رم جلوتر راه بیفتم، تو پشت سرم بیا. نمی‌خوام باز نگات کنم، دیگه دیوونه می‌شم.» خندید، یه خنده‌ی شیطنت‌آمیز و عمیق که صداش تو سکوت جنگل پیچید، انگار داشت عمداً منو به آتیش می‌کشید. گفت: «خب، همین الان تو چادر و کنار آتیش حال کردیم، حالا چی؟ می‌خوای باز چی رو ببینی؟» لعنتی، این حرفش مثل یه جرقه‌ی تازه تو دلم روشن شد، یاد اون لحظه افتادم که کون تپلش زیر دستم بود، خیس و داغ، و کیرم عمیق توش می‌لغزید.

گفتم: «همون چیزی که کردیم، بازم می‌خوام ببینم. کون تپلت که با هر تکون دیوونه‌م می‌کرد.» شروع کرد جلوم راه رفتن، قدم‌هاش آروم و ریتمیک بود، اون کون تپل و گردش با هر قدم یه کم بالا و پایین می‌رفت، شلوار تنگش رو کشیده بود و خطوطش رو برجسته‌تر می‌کرد. من فقط داشتم نگاش می‌کردم، نفس‌هام سنگین‌تر می‌شد، تو دلم گفتم: «لعنتی، مریم، تو چرا انقدر کلفت و داغی؟ انگار ساخته شدی برای این کار.» برگشتم، نتونستم خودمو کنترل کنم، گفتم: «مریم، فکر نمی‌کردم اینجوری کلفت شی تو جنگل. بدجوری حال داد، اون لحظه که کیرمو آروم آروم تو کونت لیز دادی.» خندید، صداش نرم و وسوسه‌کننده بود، و گفت: «خب، توام کم نیستی، پژی. از چی بیشتر خوشت اومد؟ از کون دادنم یا وقتی دهنمو پر کردی؟» گفتم: «همون لحظه که آروم آروم لیز می‌خوردی تو چادر، داشتم نگات می‌کردم. جدی جدی تو بغلم بودی، یه ساعت فقط صدای ناله‌هات تو سرم بود، اون ‘آخ، پژی، کونم!’ که هر بار دیوونه‌ترم می‌کرد.» لعنتی، انگار درست همون لحظه زنده شد—اون حس خیس و تنگ کونش دور کیرم، ناله‌های آروم و نفس‌دارش که با باد جنگل قاطی می‌شد، و بدنش که خیس عرق زیر دستم می‌لرزید. یه ساعت تو اون حال بودیم، و حالا که داشتیم حرف می‌زدیم، باز حشریم کرده بود، کیرم تو شلوار سفت شده بود. گفت: «توام منو دیوونه کردی، می‌دونی؟ وقتی از کونم کشیدی بیرون و یه ضرب گذاشتی تو دهنم، طعم خودمو حس کردم، دیوونه‌م کرد.»

راه که می‌رفتیم، دستشو آروم گذاشت رو بازوم، انگشتاش رو پوستم کشید، و گفت: «پژی، هنوز خیسم از اون لوبریکانت و عرق جنگل. حس می‌کنی؟» دستمو بردم پایین، لای پاهاش، شلوارش نازک بود و گرمای تنش ازش می‌گذشت. آره، خیس بود، داغ و آماده. گفتم: «لعنتی، مریم، تو یه آتیشی.» خندید و گفت: «پس خاموشم نکن، ببرم خونه‌ت.»

رسیدیم به ماشین، هوا تاریک‌تر شده بود، فقط صدای باد تو برگا. گفتم: «بیا، بریم عقب بشینیم. نمی‌تونم صبر کنم تا خونه.» رفتیم رو صندلی عقب، در رو بستیم، و لعنتی، مریم باز شروع کرد. شلوارشو یه کم کشید پایین، کون تپلش رو صندلی فشار داد بهم، و گفت: «پژی، بیا دوباره حسش کن.» دستمو بردم لای پاهاش، انگشتام رو خیسیش لغزید، و اون خودشو بهم فشار داد، نفسش تند شد. یه ساعت دیگه فقط صدای ناله‌هاش بود، آروم و عمیق، انگار هر لمس من یه موج جدید تو بدنش راه می‌نداخت. انگشتام رو عمیق‌تر بردم، دور کلیتش بازی کردم، و اون ناله می‌کرد: «آخ، پژی، آروم‌تر… نه، تندتر!» کیرمو از شلوار درآوردم، دستش دورش پیچید، آروم بالا پایین کرد، و گفت: «این کلفتی دیوونه‌مه.» من فقط داشتم غرق اون حس می‌شدم، بوسه‌هام رو گردنش می‌ریختم، طعم عرق جنگل هنوز رو پوستم بود. گفتم: «مریم، اینجوری نمی‌شه، بیا بریم خونه‌م، اونجا حسابی جر بدیم.» سوار صندلی جلو شدیم، گازشو گرفتم و رفتیم سمت خونه، جاده خلوت بود، فقط نور چراغا رو درختا می‌افتاد. تو راه، فقط نگاش می‌کردم، اون موهای مشکی که از زیر شال ریخته بود، چشاش که برق می‌زد، و لبخندش که انگار داشت منو دعوت می‌کرد به یه بازی خطرناک‌تر. دستشو گذاشت رو رونم، آروم نوازش کرد، و گفت: «پژی، امشب تا صبح مال توام.»

وقتی رسیدیم خونه، پارک کردم، در رو باز کردم و مریم رو بغل کردم، بلندش کردم، پاهاش دور کمرم پیچید، و وزن کون تپلش رو حس کردم. انگار یه لحظه کل دنیا فقط ما دوتا بودیم، بوی تنش تو مشامم پیچید. بردمش تو اتاق خواب، چراغ کم‌نور رو روشن کردم، انداختمش رو تخت، تشک زیر وزن بدنش فرو رفت. داشت نگام می‌کرد، چشاش پر از یه حس وحشی و حریص بود، لبخندش شیطون. گفتم: «مریم، من دیگه نمی‌تونم بیشتر از این طاقت بیارم. کارم از کار گذشته، کیرم داره می‌ترکه.» گفت: «خب، حالا چی؟ بگو ببینم، چی تو سرته؟» گفتم: «امشب همین‌جا بمون. زنگ بزن به شوهرت، بگو پیش دوستی، نمی‌خوام امشب بخوابیم. تا خود صبح بیداریم، کون و دهنتو جر می‌دم.» مریم رو برگردوندم، از پشت بغلش کردم، رو تخت نشستیم، بدنش به بدنم چسبید، گرمای تنش از لباس نازک رد می‌شد. آروم شلوارشو کشیدم پایین، حسش لعنتی، انگار یه موج داغ بود، کون تپلش رو دیدم، هنوز رد انگشتام از جنگل روش بود، کمی قرمز و حساس. دستم رو کمرش بود، آروم رفت پایین، نوک انگشتام رو پوست نرمش کشید، و وقتی تهش بود، دور سوراخ تنگش بازی کردم، خیس بود از قبل. گفتم: «ببین، زنگ بزن به شوهرت، بگو امشب نمیای. می‌خوام وقتی حرف می‌زنی، کیرمو آروم تو کونت بذارم.»

مریم گوشی رو برداشت، زنگ زد به شوهرش، صداش آروم و معمولی بود، ولی بدنش میلرزید. داشت می‌گفت: «امشب پیش دوستم می‌مونم، فردا بعد از ناهار میام خونه.» ولی لعنتی، همون موقع که داشت با شوهرش حرف می‌زد، خودشو به عقب فشار داد، کون تپلش رو کیرم مالید، و من آروم نوک کیرمو رو سوراخش گذاشتم، یه کم فشار دادم، لیز رفت داخل. حسش دیوونه‌کننده بود—انگار یه فیلم پورن زنده بود، صداش کمی لرزید تو تلفن، شوهرش چیزی پرسید، اونم گفت: «نه، خوبم، فقط خسته‌م.» من یه کم عمیق‌تر رفتم، کیرم نصف تو کون تنگش بود، و اون نفسشو حبس کرد، ناله آرومی کرد که فقط من شنیدم. وقتی تلفنو قطع کرد، برگشت نگام کرد، چشاش پر از آتیش، و گفت: «لعنتی، پژی، تو دیوونه‌ای! تا خود صبح مال توام. می‌خوای چیکار کنی با کون و دهنم؟» یهو محکم فشارش دادم، کیرمو تا ته تو کونش زدم، داد زد: «آخ، پژی، کونم!» گفتم: «مریم، قراره نگات کنم که چجوری ناله می‌کنی، چون این حسو دوست دارم. اول کونتو جر می‌دم، بعد دهنتو پر می‌کنم.»

شروع کردیم، مریم خودشو بهم نزدیک‌تر کرد، نفسش گرم و تند رو گردنم می‌خورد، و من فقط داشتم غرق اون لحظه می‌شدم. شلوارشو کامل درآوردم، پاهاشو باز کردم، دستم رو لای پاهاش بود، هنوز خیس خیس بودیم از جنگل، کلیتش متورم و حساس، انگشتام دورش چرخید، و اون ناله کرد: «آخ، پژی، آروم… نه، فشار بده!» کیرمو کامل تو کونش داشتم، آروم ریتم دادم، عمیق و محکم، هر بار که می‌رفتم ته، کون تپلش دورم تنگ می‌شد، و صدای برخورد بدنامون تو اتاق پیچید. گردنشو می‌بوسیدم، پوست داغ و نم‌دارش رو لیس زدم، طعم عرق و عطر تنش تو دهنم پیچید، اون عطر تند و شیرین که از همون شب اول تو سرم مونده بود، داشت منو مست می‌کرد. دستامو بردم بالا، بلوزشو باز کردم، ممه‌هاشو آروم تو دستم گرفتم، نوک سینه‌هاش سفت شده بود، انگار داشتم یه چیز ممنوعه و داغ رو لمس می‌کردم، آروم فشار دادم، پیچوندم، و ناله‌هاش بلندتر شد: «پژی، ممه‌هامو بمک، دیوونه‌م کن!» خم شدم، نوک سینه‌شو تو دهنم گرفتم، مکیدم، زبونم دورش چرخید، و اون موهامو گرفت، خودشو بیشتر فشار داد بهم.

ریتمو تندتر کردم، کیرم تو کونش عمیق‌تر می‌رفت، هر بار که می‌کشیدم بیرون، سوراخش تنگ می‌شد، و دوباره محکم می‌زدم داخل. گفت: «پژی، چرا انقدر منو دیوونه می‌کنی؟ کیر کلفتت کونمو پاره کرده!» نفس‌نفس زدم: «لعنتی، چون تو خودت آتیشی، مریم. کون تپلت دورم مثل مخمله.» یهو کیرمو کشیدم بیرون، خیس و براق از لوبریکانت و خیسی تنش، و گفتم: «حالا دهنتو می‌خوام.» مریم برگشت، زانو زد رو تخت، دهنمو باز کرد، چشاش بهم خیره بود، و من کیرمو یه ضرب گذاشتم تو دهنش، تا ته حلقش رفت. وای، حسش دیوونه‌کننده بود—طعم کون خودش رو کیرم، گرم و نم‌دار، زبونش دورش چرخید، عمیق‌تر برد، و من موهاشو گرفتم، آروم فشار دادم. ناله کرد، صداش از حلقش دراومد، و گفت: «آخ، پژی، طعمش دیوونه‌مه… از کون به دهن، جر بده!» حسابی براش کار کرد، دستش دور پایه کیرم پیچید، بالا پایین کرد، و من فقط داشتم نگاش می‌کردم، چشاش پر از ولع، اشک از گوشه چشمش می‌چکید از عمقش.

دوباره برگردوندمش، کون تپلشو داد بالا، داگی شد رو تخت، و من از پشت رفتم تو کونش، محکم‌تر از قبل، هر ضربه عمیق‌تر، صدای برخورد باسنم به کونش مثل طبل تو اتاق می‌پیچید. دستام رو کمرش بود، موهاشو کشیدم، و گفتم: «مریم، کجاته کیرم؟» نفس‌نفس زنان داد زد: «تو کونممم، آخخخ، پژی، محکم‌تر! پاره‌م کن!» ریتمو تند کردم، عرق از بدنامون می‌چکید، تخت زیرمون خیس شده بود، و ناله‌هاش بلندتر، انگار کل محله می‌تونست بشنوه. یه اسپنک آروم زدم رو باسنش، قرمز شد، و اون جیغ کشید: «آره، بزن، پژی! کونمو مال خودت کن!» دوباره کیرمو کشیدم بیرون، گذاشتم تو دهنش، از کون به دهن، عمیق‌تر، و اون با ولع مکید، زبونش دورش چرخوند، و گفت: «طعم کونمو دوست داری؟» گفتم: «لعنتی، دیوونه‌مه، مریم.»

ساعت‌ها گذشت، از کون به دهن و دوباره به کون، بدنامون خیس عرق و خیسی، ناله‌هاش آروم‌تر شد، ولی عمیق‌تر، هر بار که به اوج نزدیک می‌شد، بدنش می‌لرزید، کلیتش رو با انگشتم مالیدم، و داد زد: «پژی، دارم می‌رم… آخ، کونم!» منم ریتمو ثابت نگه داشتم، محکم و عمیق، و وقتی اوج گرفت، کونش دور کیرم تنگ شد، جیغ کشید، و منم نتونستم نگه دارم، پرش کردم تو کونش، داغ و عمیق. افتادیم رو تخت، نفس‌نفس زنان، بدنش به بدنم چسبید، و گفت: «پژی، تو منو کشتی… ولی بازم می‌خوام.» خندیدم، بوسیدمش، و گفتم: «مریم، تا صبح تموم نمی‌شه.» و دوباره شروع کردیم، آهسته و عمیق، زیر نور کم چراغ، انگار شب بی‌پایان بود.

رسیدیم به ماشین، هنوز قلبم تند تند می‌زد، انگار از یه جنگل پرهیجان و ناله‌های مریم بیرون اومده بودم، جایی که کون تپلش زیر دستم بود و کیرم عمیق توش می‌لغزید. مریم نشسته بود بغلم، آروم دستمو گرفت و برد سمت لای پاهاش، اونجا گرفتمش، خیسیش از شلوار نازک رد می‌شد، گرم و داغ، انگار داشت منو می‌بلعید. خودشو حسابی بهم می‌چسبوند، حشری شده بود، نفس‌هاش تند و کوتاه، چشاش نیمه‌بسته، و گفت: «پژی، حسش می‌کنی؟ هنوز از جنگل خیسم.» دستمو فشار داد، انگشتام رو کلیتش مالید، و اون یه ناله آروم کرد، بدنش لرزید، انگار هر لمسم یه جرقه تو تنش بود. گفتم: «مریم، لعنتی، تو دیوونه‌م می‌کنی.» خندید، صداش نرم و وسوسه‌کننده، و گفت: «دوست داری بریم هایکینگ؟ بریم کوه، یه جایی خلوت.» گفتم: «آره، دوست دارم، ولی شوهرت ناراحت نشه.» خندید و گفت: «لازم نیست بگیم بهش. می‌خوایم بریم الان، همین لحظه.» تو دلم گفتم: «وای، دارم با مریم می‌رم کوه، چیکار می‌خوایم بکنیم اونجا؟» یه هیجان وحشی گرفته بودم، یه حس آتیشی تو دلم شعله کشید، کیرم تو شلوار سفت‌تر شد، انگار بدنم می‌دونست قراره چی بشه.

سوار ماشین شدیم، گاز دادم و رفتیم سمت کوه، جاده پیچ‌درپیچ بود، درختا دو طرف، و مریم کنارم نشسته بود، دستش رو رونم، آروم نوازش می‌کرد. حرف می‌زدیم، از زندگی، از دوست‌دخترم پرسید: «خب، داری یکی؟» گفتم: «آره، ولی مشکل داریم. چند وقتی نیستش، یکی دو ماهی حتی سکس نکردیم، خلاصه اینجوری.» خندید و گفت: «منم با شوهرم… خب، می‌دونی.» دستشو بالاتر برد، نزدیک زیپ شلوارم، و گفت: «پس امشب جبران می‌کنیم.» تو راه، هی نگاش می‌کردم، موهای مشکیش رو باد می‌رقصید، لبخندش شیطون، و خیسی لای پاهاش هنوز تو ذهنم بود. رسیدیم پایین کوه، پارک کردم، گفتم: «راه بیفتیم.» وقتش بود، جلوم راه افتاد، از پشت نگاش می‌کردم، کون تپلش با هر قدم تکون می‌خورد، شلوار تنگش خطوطش رو برجسته می‌کرد، تو دلم گفتم: «وای وای، عجب چیزیه این مریم، انگار ساخته شده برای جر دادن.»

راه می‌رفتیم، هوا خنک بود، بوی کاج و خاک نم‌زده تو مشامم، و رسیدیم یه جایی شیب‌دار، یه صخره کوچولو که باید ازش رد می‌شدیم. دستمو گذاشتم رو کمرش، کمکش کردم بالا بره، ولی نمی‌تونست، پاش لیز می‌خورد، هی تلاش می‌کردیم، بدنش به بدنم می‌چسبید، کون تپلش به رونم فشار می‌اومد. دیگه خوشم اومده بود، گفتم: «همینجور بزن، ببین، همینجور بمونیم، تلاش کنیم.» چقدر خوب بود زاویه‌ش، محکم نگاش می‌کردم، دستام رو باسنش بود، فشار می‌دادم. گفت: «آره، دستتو گذاشتی رو کونم، دیگه خوشت اومده؟» با خنده گفتم: «پشمون شدم، مریم.» خندید و گفت: «بیا پایین، ببینم از چی خوشت اومده. بیا همینجور بشینیم.» نشستیم رو یه تخته‌سنگ صاف، پاهامون آویزون، و شروع کردیم حرف زدن، ولی نه حرف ساده—هر کلمه‌شون داغ بود، انگار یه حس وحشی تو هوا بود. گفتم: «وقتی بهت فکر می‌کنم، می‌گم شوهر داری، اینا هستن، با هم نمی‌تونیم دوست بشینیم، ولی بدجوری حشری می‌کنی.» گفت: «حالا من شوهر دارم، با هم سکس نمی‌تونیم بکنیم، ولی یه کاری که می‌تونیم بکنیم…» بلند شد، نشست بغلم، آروم برگشت، کون تپلش رو رونم مالید، و گفت: «منو نداری؟ این خوبه؟ دوست داری؟» خودش داشت آروم آروم دقیقاً جلوم می‌مالت، چشاش بهم خیره بود، انگار داشت می‌پرسید: «داره چیکار می‌کنه با من؟»

دستمو انداختم دور کمرش، بغلش کردم، گردنشو بوسیدم، پوست داغش زیر لبام، بوی عطر تندش تو مشامم پیچید. گفتم: «خب، منم الان تو شوهر داری، بعد نشستی تو بغلم، آروم… خب، ما سکس که نمی‌کنیم، فقط نشستیم.» خودشو فشار داد به سمتم، کونش رو کیرم مالید، خیسیش از شلوار رد می‌شد، و گفت: «آره، بلید، اینجوری… من چقدر دیگه می‌شم، طاقت بیارم با این وضعیت که تو داری خودتو می‌مالی.» گفتم: «طاقت چی؟ یعنی می‌خوای چیکار بکنی؟ مگه چیکار می‌خوای بکنی؟» نگاش کردم، چشاش پر از ولع، و خودش دوباره فشار داد، کون تپلش رو کیر سفتم چرخوند. گفت: «دارم می‌گم، تو می‌خوای بدی؟ منتظری من بهت بگم بکش پایین؟ دوروبر هم حشری‌ست، هیچکی نیست، چیکار کنیم؟ چیکار کنیم؟» داستان اینجا داغ‌تر شد، دستمو بردم رو شلوارش، از روی پارچه مالیدم، حس خیسیش زیر انگشتام، گرم و لغزنده، و اون ناله آروم کرد: «آخ، پژی، آروم‌تر…» یه بیست دقیقه، نیم ساعتی همینجور داشتم می‌مالیدم، گردنشو می‌بوسیدم، زبانم رو پوستش می‌کشیدم، طعم نمک عرقش تو دهنم، و با اون یکی دستم آروم ممه‌هاشو تو دستم گرفتم، از روی بلوز فشار دادم، نوک سینه‌ش سفت شده بود، پیچوندمش، و اون خودشو بیشتر بهم چسبوند، نفس‌هاش تندتر. نمی‌دونستم می‌خواد کجا برسه، ولی می‌دونستم مریم نشسته بغلم، دارم کسشو می‌مالم و ممه‌هاشو نوازش می‌کنم، یه حس ممنوعه و وحشی.

گفتم: «مریم، هیچکی دوروبر نیست، یه کم شلوارتو بکش پایین، بشین بغلم.» ولی می‌ترسیدم، این که کاندوم نداریم، چیزی نداریم، نکنه حامله بشه—من که حشری‌ام، الان یه دفعه… اصلاً می‌ترسیدم. گفتم: «دارم ببینم، مریم، این کست مال توئه و مال شوهرته، من نمی‌تونم بذارمش تو کست.» مریم فهمید، مال شوهرته، فقط گفت: «آره، می‌دونم.» منم نگفتم بذار تو کستم، به، نگاه هم کردیم، و تازه فهمیدم داره چی می‌گه—از در واقع می‌خواست بکنم، داشت به من می‌گفت که تکونش بذارم، داشت دیوونه‌م می‌کرد. خلاصه، امروز من و مریم کلی حال کردیم، یه دل سیر حال کردیم، از مالیدن تا نوازش، ناله‌هاش تو گوشم پیچید، بدنش زیر دستام لرزید. بعدش گفت: «اوکی، منم درست دیر می‌شه، بریم.» شلوارشو کشید بالا، شروع کردیم راه افتادن، رفتیم سمت ماشین، ولی رسیدیم به ماشین، یه لحظه وایستادم، در رو باز کردم، و مریم بلند شد، شلوارشو نصفه کشید پایین، کون تپلش رو دیدم، خیس و براق زیر نور آفتاب غروب، و بعد دوباره نشست رو پاهام. به من گفت: «شلواره که دوباره پایین.» کشیدم پایین، و بعد نشست دوباره بغلم، اونجا حتماً لازم نبود روغن یا چیزی بزنیم که بخوای لیز بشه—اونقدر خیس شده بود، هم من هم مریم خیس خیس بودیم. کیرمو از شلوار درآوردم، نوک‌ش رو سوراخ کسش گذاشتم، خیسیش دورش پیچید، و آروم فشار دادم، رفت داخل، تنگ و گرم، دورم پیچید، و مریم ناله کرد: «آخ، پژی، عمیق‌تر…» ریتم دادم، آروم اول، بعد محکم‌تر، هر بار که می‌رفتم ته، بدنش می‌لرزید، ممه‌هاش رو دستم بود، فشار می‌دادم، و گردنشو می‌بوسیدم، زبونم رو پوستش می‌کشیدم. نیم ساعتی تو ماشین، رو صندلی جلو، داشتم می‌کردمش، ناله‌هاش بلندتر، «پژی، تندتر، کسمو پر کن!» و من فقط غرق بودم، عرق از پیشونیم می‌چکید، و وقتی به اوج رسید، جیغ کشید، کسش دور کیرم تنگ شد، و منم نتونستم نگه دارم، پرش کردم، داغ و عمیق. افتاد بغلم، نفس‌نفس زنان، و گفت: «پژی، این بهترین بود… بازم می‌خوام.» خندیدم، بوسیدمش، و گفتم: «مریم، هر جا بخوای، کست مال منه.» و داستان اینجا تموم نمی‌شه، چون مریم و پژی هنوز تو مودن.رسیدیم به ماشین، هنوز قلبم داشت تند تند می‌زد، انگار تازه از یه ماجراجویی خطرناک تو عمق جنگل برگشته بودم، جایی که باد خنک شب رو پوستم می‌لغزید و صدای جیرجیرک‌ها با ناله‌های مریم قاطی شده بود. مریم با اون ساندالای خاکی و گل‌آلودش جلوم وایستاده بود، موهای مشکیش از زیر شال ریخته بود بیرون و یه لبخند مرموز رو لباش بود، از اون لبخندایی که انگار داشت رازی رو پنهان می‌کرد که فقط من می‌دونستم چیه. نگاش کردم، چشاش برق می‌زد زیر نور کم‌رنگ ماه، و گفتم: «مریم، من می‌رم جلوتر راه بیفتم، تو پشت سرم بیا. نمی‌خوام باز نگات کنم، دیگه دیوونه می‌شم.» خندید، یه خنده‌ی شیطنت‌آمیز و عمیق که صداش تو سکوت جنگل پیچید، انگار داشت عمداً منو به آتیش می‌کشید. گفت: «خب، همین الان تو چادر و کنار آتیش حال کردیم، حالا چی؟ می‌خوای باز چی رو ببینی؟» لعنتی، این حرفش مثل یه جرقه‌ی تازه تو دلم روشن شد، یاد اون لحظه افتادم که کون تپلش زیر دستم بود، خیس و داغ، و کیرم عمیق توش می‌لغزید.

گفتم: «همون چیزی که کردیم، بازم می‌خوام ببینم. کون تپلت که با هر تکون دیوونه‌م می‌کرد.» شروع کرد جلوم راه رفتن، قدم‌هاش آروم و ریتمیک بود، اون کون تپل و گردش با هر قدم یه کم بالا و پایین می‌رفت، شلوار تنگش رو کشیده بود و خطوطش رو برجسته‌تر می‌کرد. من فقط داشتم نگاش می‌کردم، نفس‌هام سنگین‌تر می‌شد، تو دلم گفتم: «لعنتی، مریم، تو چرا انقدر کلفت و داغی؟ انگار ساخته شدی برای این کار.» برگشتم، نتونستم خودمو کنترل کنم، گفتم: «مریم، فکر نمی‌کردم اینجوری کلفت شی تو جنگل. بدجوری حال داد، اون لحظه که کیرمو آروم آروم تو کونت لیز دادی.» خندید، صداش نرم و وسوسه‌کننده بود، و گفت: «خب، توام کم نیستی، پژی. از چی بیشتر خوشت اومد؟ از کون دادنم یا وقتی دهنمو پر کردی؟» گفتم: «همون لحظه که آروم آروم لیز می‌خوردی تو چادر، داشتم نگات می‌کردم. جدی جدی تو بغلم بودی، یه ساعت فقط صدای ناله‌هات تو سرم بود، اون ‘آخ، پژی، کونم!’ که هر بار دیوونه‌ترم می‌کرد.» لعنتی، انگار درست همون لحظه زنده شد—اون حس خیس و تنگ کونش دور کیرم، ناله‌های آروم و نفس‌دارش که با باد جنگل قاطی می‌شد، و بدنش که خیس عرق زیر دستم می‌لرزید. یه ساعت تو اون حال بودیم، و حالا که داشتیم حرف می‌زدیم، باز حشریم کرده بود، کیرم تو شلوار سفت شده بود. گفت: «توام منو دیوونه کردی، می‌دونی؟ وقتی از کونم کشیدی بیرون و یه ضرب گذاشتی تو دهنم، طعم خودمو حس کردم، دیوونه‌م کرد.»

راه که می‌رفتیم، دستشو آروم گذاشت رو بازوم، انگشتاش رو پوستم کشید، و گفت: «پژی، هنوز خیسم از اون لوبریکانت و عرق جنگل. حس می‌کنی؟» دستمو بردم پایین، لای پاهاش، شلوارش نازک بود و گرمای تنش ازش می‌گذشت. آره، خیس بود، داغ و آماده. گفتم: «لعنتی، مریم، تو یه آتیشی.» خندید و گفت: «پس خاموشم نکن، ببرم خونه‌ت.»

رسیدیم به ماشین، هوا تاریک‌تر شده بود، فقط صدای باد تو برگا. گفتم: «بیا، بریم عقب بشینیم. نمی‌تونم صبر کنم تا خونه.» رفتیم رو صندلی عقب، در رو بستیم، و لعنتی، مریم باز شروع کرد. شلوارشو یه کم کشید پایین، کون تپلش رو صندلی فشار داد بهم، و گفت: «پژی، بیا دوباره حسش کن.» دستمو بردم لای پاهاش، انگشتام رو خیسیش لغزید، و اون خودشو بهم فشار داد، نفسش تند شد. یه ساعت دیگه فقط صدای ناله‌هاش بود، آروم و عمیق، انگار هر لمس من یه موج جدید تو بدنش راه می‌نداخت. انگشتام رو عمیق‌تر بردم، دور کلیتش بازی کردم، و اون ناله می‌کرد: «آخ، پژی، آروم‌تر… نه، تندتر!» کیرمو از شلوار درآوردم، دستش دورش پیچید، آروم بالا پایین کرد، و گفت: «این کلفتی دیوونه‌مه.» من فقط داشتم غرق اون حس می‌شدم، بوسه‌هام رو گردنش می‌ریختم، طعم عرق جنگل هنوز رو پوستم بود. گفتم: «مریم، اینجوری نمی‌شه، بیا بریم خونه‌م، اونجا حسابی جر بدیم.» سوار صندلی جلو شدیم، گازشو گرفتم و رفتیم سمت خونه، جاده خلوت بود، فقط نور چراغا رو درختا می‌افتاد. تو راه، فقط نگاش می‌کردم، اون موهای مشکی که از زیر شال ریخته بود، چشاش که برق می‌زد، و لبخندش که انگار داشت منو دعوت می‌کرد به یه بازی خطرناک‌تر. دستشو گذاشت رو رونم، آروم نوازش کرد، و گفت: «پژی، امشب تا صبح مال توام.»

وقتی رسیدیم خونه، پارک کردم، در رو باز کردم و مریم رو بغل کردم، بلندش کردم، پاهاش دور کمرم پیچید، و وزن کون تپلش رو حس کردم. انگار یه لحظه کل دنیا فقط ما دوتا بودیم، بوی تنش تو مشامم پیچید. بردمش تو اتاق خواب، چراغ کم‌نور رو روشن کردم، انداختمش رو تخت، تشک زیر وزن بدنش فرو رفت. داشت نگام می‌کرد، چشاش پر از یه حس وحشی و حریص بود، لبخندش شیطون. گفتم: «مریم، من دیگه نمی‌تونم بیشتر از این طاقت بیارم. کارم از کار گذشته، کیرم داره می‌ترکه.» گفت: «خب، حالا چی؟ بگو ببینم، چی تو سرته؟» گفتم: «امشب همین‌جا بمون. زنگ بزن به شوهرت، بگو پیش دوستی، نمی‌خوام امشب بخوابیم. تا خود صبح بیداریم، کون و دهنتو جر می‌دم.» مریم رو برگردوندم، از پشت بغلش کردم، رو تخت نشستیم، بدنش به بدنم چسبید، گرمای تنش از لباس نازک رد می‌شد. آروم شلوارشو کشیدم پایین، حسش لعنتی، انگار یه موج داغ بود، کون تپلش رو دیدم، هنوز رد انگشتام از جنگل روش بود، کمی قرمز و حساس. دستم رو کمرش بود، آروم رفت پایین، نوک انگشتام رو پوست نرمش کشید، و وقتی تهش بود، دور سوراخ تنگش بازی کردم، خیس بود از قبل. گفتم: «ببین، زنگ بزن به شوهرت، بگو امشب نمیای. می‌خوام وقتی حرف می‌زنی، کیرمو آروم تو کونت بذارم.»

مریم گوشی رو برداشت، زنگ زد به شوهرش، صداش آروم و معمولی بود، ولی بدنش میلرزید. داشت می‌گفت: «امشب پیش دوستم می‌مونم، فردا بعد ناهار میام خونه.» ولی لعنتی، همون موقع که داشت با شوهرش حرف می‌زد، خودشو به عقب فشار داد، کون تپلش رو کیرم مالید، و من آروم نوک کیرمو رو سوراخش گذاشتم، یه کم فشار دادم، لیز رفت داخل. حسش دیوونه‌کننده بود—انگار یه فیلم پورن زنده بود، صداش کمی لرزید تو تلفن، شوهرش چیزی پرسید، اونم گفت: «نه، خوبم، فقط خسته‌م.» من یه کم عمیق‌تر رفتم، کیرم نصف تو کون تنگش بود، و اون نفسشو حبس کرد، ناله آرومی کرد که فقط من شنیدم. وقتی قطع کرد، برگشت نگام کرد، چشاش پر از آتیش، و گفت: «لعنتی، پژی، تو دیوونه‌ای! تا خود صبح مال توام. می‌خوای چیکار کنی با کون و دهنم؟» یهو محکم فشارش دادم، کیرمو تا ته تو کونش زدم، داد زد: «آخ، پژی، کونم!» گفتم: «مریم، قراره نگات کنم که چطور ناله می‌کنی، چون این حسو دوست دارم. اول کونتو جر می‌دم، بعد دهنتو پر می‌کنم.»

شروع کردیم، مریم خودشو بهم نزدیک‌تر کرد، نفسش گرم و تند رو گردنم می‌خورد، و من فقط داشتم غرق اون لحظه می‌شدم. شلوارشو کامل درآوردم، پاهاشو باز کردم، دستم رو لای پاهاش بود، هنوز خیس خیس بودیم از جنگل، کلیتش متورم و حساس، انگشتام دورش چرخید، و اون ناله کرد: «آخ، پژی، آروم… نه، فشار بده!» کیرمو کامل تو کونش داشتم، آروم ریتم دادم، عمیق و محکم، هر بار که می‌رفتم ته، کون تپلش دورم تنگ می‌شد، و صدای برخورد بدنامون تو اتاق پیچید. گردنشو می‌بوسیدم، پوست داغ و نم‌دارش رو لیس زدم، طعم عرق و عطر تنش تو دهنم پیچید، اون عطر تند و شیرین که از همون شب اول تو سرم مونده بود، داشت منو مست می‌کرد. دستامو بردم بالا، بلوزشو باز کردم، ممه‌هاشو آروم تو دستم گرفتم، نوک سینه‌هاش سفت شده بود، انگار داشتم یه چیز ممنوعه و داغ رو لمس می‌کردم، آروم فشار دادم، پیچوندم، و ناله‌هاش بلندتر شد: «پژی، ممه‌هامو بمک، دیوونه‌م کن!» خم شدم، نوک سینه‌شو تو دهنم گرفتم، مکیدم، زبونم دورش چرخید، و اون موهامو گرفت، خودشو بیشتر فشار داد بهم.

ریتمو تندتر کردم، کیرم تو کونش عمیق‌تر می‌رفت، هر بار که می‌کشیدم بیرون، سوراخش تنگ می‌شد، و دوباره محکم می‌زدم داخل. گفت: «پژی، چرا انقدر منو دیوونه می‌کنی؟ کیر کلفتت کونمو پاره کرده!» نفس‌نفس زدم: «لعنتی، چون تو خودت آتیشی، مریم. کون تپلت دورم مثل مخمله.» یهو کیرمو کشیدم بیرون، خیس و براق از لوبریکانت و خیسی تنش، و گفتم: «حالا دهنتو می‌خوام.» مریم برگشت، زانو زد رو تخت، دهنمو باز کرد، چشاش بهم خیره بود، و من کیرمو یه ضرب گذاشتم تو دهنش، تا ته حلقش رفت. وای، حسش دیوونه‌کننده بود—طعم کون خودش رو کیرم، گرم و نم‌دار، زبونش دورش چرخید، عمیق‌تر برد، و من موهاشو گرفتم، آروم فشار دادم. ناله کرد، صداش از حلقش دراومد، و گفت: «آخ، پژی، طعمش دیوونه‌مه… از کون به دهن، جر بده!» حسابی براش کار کرد، دستش دور پایه کیرم پیچید، بالا پایین کرد، و من فقط داشتم نگاش می‌کردم، چشاش پر از ولع، اشک از گوشه چشمش می‌چکید از عمقش.

دوباره برگردوندمش، کون تپلشو داد بالا، داگی شد رو تخت، و من از پشت رفتم تو کونش، محکم‌تر از قبل، هر ضربه عمیق‌تر، صدای برخورد باسنم به کونش مثل طبل تو اتاق می‌پیچید. دستام رو کمرش بود، موهاشو کشیدم، و گفتم: «مریم، کجاته کیرم؟» نفس‌نفس زنان داد زد: «تو کونممم، آخخخ، پژی، محکم‌تر! پاره‌م کن!» ریتمو تند کردم، عرق از بدنامون می‌چکید، تخت زیرمون خیس شده بود، و ناله‌هاش بلندتر، انگار کل محله می‌تونست بشنوه. یه اسپنک آروم زدم رو باسنش، قرمز شد، و اون جیغ کشید: «آره، بزن، پژی! کونمو مال خودت کن!» دوباره کیرمو کشیدم بیرون، گذاشتم تو دهنش، از کون به دهن، عمیق‌تر، و اون با ولع مکید، زبونش دورش چرخوند، و گفت: «طعم کونمو دوست داری؟» گفتم: «لعنتی، دیوونه‌مه، مریم.»

ساعت‌ها گذشت، از کون به دهن و دوباره به کون، بدنامون خیس عرق و خیسی، ناله‌هاش آروم‌تر شد، ولی عمیق‌تر، هر بار که به اوج نزدیک می‌شد، بدنش می‌لرزید، کلیتش رو با انگشتم مالیدم، و داد زد: «پژی، دارم می‌رم… آخ، کونم!» منم ریتمو ثابت نگه داشتم، محکم و عمیق، و وقتی اوج گرفت، کونش دور کیرم تنگ شد، جیغ کشید، و منم نتونستم نگه دارم، پرش کردم تو کونش، داغ و عمیق. افتادیم رو تخت، نفس‌نفس زنان، بدنش به بدنم چسبید، و گفت: «پژی، تو منو کشتی… ولی بازم می‌خوام.» خندیدم، بوسیدمش، و گفتم: «مریم، تا صبح تموم نمی‌شه.» و دوباره شروع کردیم، آهسته و عمیق، زیر نور کم چراغ، انگار شب بی‌پایان بود.

اما این فقط ادامه شب قبل نبود، چون چند روز بعد دوباره مریم زنگ زد و گفت: «پژی، دوست داری بریم هایکینگ؟ بریم کوه؟» تو دلم یه هیجان تازه روشن شد، گفتم: «خب، آره، دوست دارم. ولی شوهرت ناراحت نمی‌شه؟» خندید و گفت: «نه، لازم نیست بگیم بهش. می‌خوای بریم الان؟» اون لحظه داشتم فکر می‌کردم: «وای، دارم با مریم می‌رم کوه، چیکار می‌خوایم بکنیم اونجا؟ چی می‌خواد بشه؟» یه حس آتیشی تو دلم بود، سوار ماشین شدیم، تو راه حرف می‌زدیم در مورد دوست‌دخترم، گفت: «خب، آره، دوست‌دختر دارم، ولی مشکل داریم. الان چند وقتی نیستش، اصلا نمیدونم، یکی دو ماهی حتی واقعا سکس نکردیم.» خلاصه رسیدیم اونجا، گفتم: «راه بگیریم، وقتشه.» جلوم راه می‌رفت، داشتم از پشت نگاش می‌کردم، گفتم تو دلم: «وای وای، عجب چیزیه این مریم.» رسیدیم یه جایی که باید یه کوچولو هلش می‌دادم، دستمو گذاشتم رو کونش، یه کوچولو هل دادم بالا که بره، نمی‌تونست بره، هی تلاش کردیم، من اصلا دیگه خوشم اومده بود، گفتم: «همینجوری بزن ببین، همینجوری بمونیم، چقدر اینجوری خوبه.» زاویه‌ش عالی بود، نگاش کردم، با خنده گفتم: «پشمون شد؟ بیا پایین ببینم از چی خوشت اومده.» نشستیم، شروع کردیم حرف زدن، گفتم: «یه حس وحشی داری وقتی بهت فکر می‌کنم، می‌گم شوهر داری و اینا، نمی‌تونیم دوست بشیم، ولی بدجوری حشری می‌کنی.» گفت: «حالا من شوهر دارم، با هم سکس نمی‌تونیم بکنیم، ولی یه کاری که می‌تونیم بکنیم…» بلند شد، نشست بغلم، آروم برگشت به سمت من، گفت: «این خوبه؟ دوست داری؟» خودش داشت آروم آروم دقیقا جلوم می‌مالید، چشمامو بستم، گفتم: «داره چیکار می‌کنه با من؟» دستمو انداختم دور کمرش، بغلش کردم، گفتم: «خب، منم الان شوهر داری، نشستی بغلم.» آروم خندید، گفت: «ما سکس که نمی‌کنیم، فقط نشستیم.» خودشو فشار داد به سمت من، گفتم: «خب آره، ولی اینجوری چقدر دیگه طاقت بیارم با این وضعیت که تو داری خودتو می‌مالی؟» گفت: «طاقت چی؟ یعنی می‌خوای چیکار بکنی؟ مگه چیکار می‌خوای بکنی؟» نگام کرد، خودش دوباره فشار داد، گفتم: «تو می‌خوای بدی؟ منتظری من بگم بکش پایین؟ دوروبر هم کسی نیست، چیکار کنیم؟»

داستان اینجا تموم نمی‌شه، چون مریم گفت: «می‌خوام از روی شلوار بمالی.» یه بیست دقیقه، نیم ساعتی همینجوری داشتم می‌مالیدم، گردنشو می‌بوسیدم، با اون یکی دستم آروم ممه‌هاش تو دستم بود، نوک سینه‌هاش سفت شده بود، ناله می‌کرد آروم: «پژی، آروم‌تر… آخ، ادامه بده.» نمی‌دونستم می‌خواد کجا برسه، ولی می‌دونستم که مریم نشسته بغلم، دارم کسشو می‌مالم و ممه‌هاشو می‌مالم. گفتم: «مریم، کسی دوروبر نیست، یه کم شلوارتو بکش پایین، بشین بغلم.» ولی می‌ترسیدم، چون کاندوم نداشتم، چیزی نداشتم، نکنه حامله بشه. منم که حشری بودم، یه دفعه نکنه حامله بشه. اصلا می‌ترسیدم، گفتم: «مریم، این کست مال توئه و مال شوهرته، من نمی‌تونم بذارم تو کستت، می‌فهمی که مال شوهرته.» فقط گفت: «آره، می‌دونم، منم نگفتم بذار تو کسم.» به نگام کرد و تازه فهمیدم داره چی می‌گه، از اول می‌خواست کون بده، داشت به من می‌گفت که کونشو بذارم. داشت دیوونه‌م می‌کرد، خلاصه اون روز من و مریم کلی حال کردیم، یه دل سیر حال کردیم که بعدش گفتم: «اوکی، دیر می‌شی، بریم.» شلوارشو کشید بالا، شروع کردیم راه رفتن به سمت ماشین، ولی رسیدیم به ماشین، یه لحظه ایستادم، نگاش کردم، ساندالاش هنوز خاکی بود، و داستان اینجا تموم نمی‌شه. مریم بلند شد، شلوارشو نصفه کشید پایین، و بعد دوباره نشست رو پاهام. بهم گفت: «شلوارتو دوباره پایین بکش.» کشیدم پایین، و بعد نشست دوباره بغلم. اونجا حتما لازم نبود روغن یا چیزی بزنیم که بخوایم لیز بشه، اونقدر خیس شده بودیم، هم من هم مریم خیس خیس بودیم، کیرم رو خیسی کونش لغزید، آروم فشار داد، و رفت داخل، حسش دیوونه‌کننده بود، تنگ و داغ، و مریم ناله کرد: «آخ، پژی، کونم… محکم‌تر!» ریتم دادم، عمیق‌تر، دستام رو ممه‌هاش بود، فشار می‌دادم، و اون خودشو بالا پایین می‌کرد، صندلی ماشین می‌لرزید، شیشه‌ها بخار گرفته بود. یه ساعت تو ماشین بودیم، از کون به دهن و دوباره به کون، طعم خیسیش تو دهنم، و ناله‌هاش که تو ماشین پیچیده بود. وقتی تموم شد، بغلش کردم، گفتم: «مریم، تو یه آتیشی، حالا بریم خونه.» و ماشینو روشن کردم، ولی تو دلم می‌دونستم این تازه شروعشه.

هر هفته، مثل یه قرار مخفی که فقط من و مریم می‌دونستیم، پنج‌شنبه‌ها ساعت ۸ شب، درب هتل رو باز می‌کردم و منتظرش می‌موندم. مریم با اون شال مشکی و مانتوی تنگش می‌اومد، چشاش برق می‌زد از هیجان، انگار کل هفته رو فقط برای این لحظه تصور کرده بود. در رو می‌بستم، بغلش می‌کردم، بوی عطر تندش تو مشامم می‌پیچید، و بدون یه کلمه حرف، دستشو می‌گرفتم و می‌بردمش سمت تخت. “پژی، امشب تا صبح مال توام،” زمزمه می‌کرد، صداش لرزون از حشری بودن. می‌گفتم: “مریم، کون تپلت رو خم کن، قراره ۴ ساعت جر بدم.” و اون خنده شیطون می‌زد، لباساشو آروم درمی‌آورد، بلوزشو باز می‌کرد، ممه‌هاشو نشون می‌داد، نوک سینه‌هاش سفت شده، و بعد شلوارشو می‌کشید پایین، کون تپل و گردش رو بهم نشون می‌داد، هنوز رد دستای هفته قبل روش بود، کمی قرمز و حساس.

اول شب، همیشه آروم شروع می‌کردیم. مریم رو تخت خم می‌شد، دستاشو می‌ذاشت رو تشک، کونشو می‌داد بالا، پاهاشو باز می‌کرد، و می‌گفت: “پژی، بازش کن، می‌خوام حسابی توپلش کنم.” لوبریکانت رو می‌ریختم رو انگشتام، آروم دور سوراخ تنگش بازی می‌کردم، یکی دو انگشت می‌بردم داخل، حس تنگیش دور انگشتام می‌پیچید، خیس و گرم، و اون ناله می‌کرد: “آخ، پژی، آروم… وای، دیوونه‌م می‌کنی.” انگشتامو بیشتر می‌کردم، سه تا، می‌چرخوندم، بازش می‌کردم، کون تپلش رو مالش می‌دادم، پوست نرمش زیر دستم داغ می‌شد، و می‌گفتم: “مریم، این کون مال منه، هفته‌ای یه بار قراره پاره‌ش کنم.” اونم سرشو تکون می‌داد، موهاش رو صورتش می‌ریخت، و می‌گفت: “آره، پژی، بازش کن، می‌خوام کیر کلفتتو حس کنم.”

کیرمو درمی‌آوردم، سفت و کلفت، نوکش رو خیس می‌کردم با لوبریکانت، و آروم می‌ذاشتم رو سوراخش، یه کم فشار می‌دادم، سرش می‌رفت داخل، تنگیش دورم می‌پیچید، و مریم نفسشو حبس می‌کرد، ناله آرومی می‌کرد: “وای، پژی، کلفته… آروم برو.” آروم جلو می‌رفتم، نصفش داخل بود، حس گرمای تنش دور کیرم، و اون کمرشو خم می‌کرد بیشتر، می‌گفت: “عمیق‌تر، پژی، می‌خوام تا ته.” کامل می‌رفتم داخل، ته کون تنگش، و شروع می‌کردم ریتم آروم، هر بار که می‌کشیدم بیرون، سوراخش تنگ می‌شد، و دوباره محکم می‌زدم داخل، صدای برخورد باسنم به کون تپلش تو اتاق می‌پیچید، مثل یه ریتم وحشی. مریم ناله می‌کرد، صداش بلندتر می‌شد: “آخ، پژی، ۴ خوردم… وای، پژی، پاره کردی!” دستام رو باسنش بود، فشار می‌دادم، انگشتام تو گوشتش فرو می‌رفت، و یه اسپنک آروم می‌زدم، قرمز می‌شد، و اون جیغ می‌کشید: “بیشتر، پژی، کیره خیلی کلفته… جونم دادی!”

۴ ساعت اول شب، همینجوری می‌گذشت، مریم خم رو تخت، کونش بالا، و من از پشت جر می‌دادم، عرق از بدنامون می‌چکید، تشک خیس می‌شد، و هر بار که ریتمو تند می‌کردم، ناله‌هاش دیوونه‌کننده می‌شد: “پژی، بیشتر پاره‌م کن… وای، یک جنگ دارم، دوست دارم پاره‌م کن!” موهاشو می‌کشیدم، سرشو عقب می‌کشیدم، گردنشو می‌بوسیدم، زبونم رو پوست داغش می‌کشیدم، طعم عرقش تو دهنم، و می‌گفتم: “مریم، کون تپلت دور کیرم مثل مخمله، بازترش کن.” اونم پاهاشو بیشتر باز می‌کرد، کونشو می‌چرخوند، و حس می‌کردم داره تنگ‌تر می‌شه، انگار می‌خواست منو ببلعه. یه بار می‌کشیدم بیرون، کیرمو خیس و براق می‌دیدم، طعم کونش روش، و می‌گفتم: “حالا دهنتو باز کن.” مریم برمی‌گشت، زانو می‌زد رو تخت، دهنشو باز می‌کرد، چشاش پر از ولع، و من کیرمو یه ضرب می‌ذاشتم تو دهنش، تا ته حلقش، از کون به دهن، حس طعم خودش تو دهنش دیوونه‌ش می‌کرد، زبونش دورش می‌چرخید، مک می‌زد، عمیق‌تر می‌برد، و اشک از گوشه چشمش می‌چکید. می‌گفت: “آخ، پژی، طعمش… دیوونه‌مه، جر بده دهنمو!”

بعد از ۴ ساعت، خسته می‌شدیم، ولی تموم نمی‌کردیم. مریم آبشو می‌اوردم، بدنش می‌لرزید، کونش دور کیرم تنگ می‌شد، جیغ می‌کشید: “پژی، دارم می‌رم… آخ، کونم!” و منم نگه نمی‌داشتم، پرش می‌کردم تو کونش، داغ و عمیق، حسش که می‌ریزه داخل، اون ناله می‌کرد: “وای، پژی، پرم کردی… جون دادیش.” کیرمو می‌کشیدم بیرون، هنوز خیس از آبش، و می‌گفتم: “حالا ببرش تو دهنت.” مریم برمی‌گشت، دهنشو باز می‌کرد، کیرمو می‌گرفت، تا ته می‌برد، طعم آب خودش و من تو دهنش، مک می‌زد، می‌لیسید، و می‌گفت: “پژی، همه‌شو می‌خوام… تمومش کن تو دهنم.” حسابی براش کار می‌کرد، دستش دور پایه‌ش، بالا پایین، زبونش رو نوک‌ش، و من موهاشو می‌گرفتم، فشار می‌دادم عمیق‌تر، تا اوج برسم، و می‌ریختم تو دهنش، داغ و غلیظ، اون قورت می‌داد، یه کم از لبش می‌چکید، و لبخند می‌زد: “پژی، بهترین طعمی… بازم می‌خوام.”

صبح‌ها، قبل از اینکه بره، دوباره شروع می‌کردیم. مریم می‌گفت: “پژی، تازه کجا سدیدی؟ اول کاره، دوباره بکنمو.” بلند می‌شد، می‌رفت سمت حموم، و من دنبالش، می‌گفت: “بیا بشورمش، مخصوصاً جایی که کونمو کردی.” زیر دوش، آب گرم می‌ریخت رومون، صابون می‌ریختم رو کون تپلش، انگشتامو می‌بردم داخل، تمیز می‌کردم، حس خیسی آب و صابون دور سوراخش، و اون خم می‌شد، دستاش رو دیوار، و می‌گفت: “پژی، باز کن، می‌خوام صبحی هم جر بدی.” کیرمو می‌مالیدم بهش، آروم می‌رفتم داخل، زیر آب، ریتم تند، صدای آب با ناله‌هاش قاطی می‌شد: “آخ، پژی، بچه پونمو دکانه… خوشگرفه، بیشتر!” ۲ ساعت صبحی، تو حموم و رو تخت، کونشو باز می‌کردم، توپل می‌کردم، و اون ناله می‌کرد: “پژی، ۴ خوردم… پاره کردی، بستم… کیره کلفته، جونم دادی!”

این رابطه مخفی فقط بین من و مریم بود، هفته‌ای یه بار، ۴ بار در ماه، شب و صبح، ۴ ساعت هر بار، مریم رو تخت خم می‌شد، کون تپلشو می‌داد، من جر می‌دادم، عشق می‌کردم، ناله‌هاش تو سرم می‌پیچید: “وای، پژی، بیشتر پاره‌م کن… یک جنگ دارم، دوست دارم پاره‌م کنی!” و هر بار تموم می‌شد، بوسه می‌زدیم، لباساشو می‌پوشید، و می‌رفت، با یه لبخند که می‌گفت: “هفته دیگه، پژی، کونمو منتظره.” و من تو هتل تنها می‌موندم، بوی تنش هنوز تو هوا، و منتظر هفته بعد.

Every Thursday night, like a secret ritual only we knew, I’d wait for Maryam at the hotel by 8 PM. She’d stroll in, her black scarf loose, her tight coat hugging her curves, eyes gleaming with that wild spark that said she’d been thinking about this all week. I’d shut the door, pull her into my arms, her sharp perfume hitting me like a shot of whiskey, and without a word, I’d take her hand and lead her to the bed. “Pezhi, I’m yours till morning,” she’d whisper, voice trembling with heat. I’d grin, “Maryam, bend over, that fat ass is getting fucked for four hours straight.” She’d laugh, that naughty giggle, peeling off her top, letting her tits spill out, nipples already hard, then sliding her pants down, showing off that round, thick ass, still marked faintly red from last week’s session, soft and sensitive under my hands.

We always started slow, building the fire. Maryam would get on the bed, hands gripping the sheets, ass up high, legs spread wide, saying, “Pezhi, open me up, I wanna feel that thickness.” I’d grab the lube, pour it over my fingers, and tease her tight hole, circling slow, slipping one finger in, then two, feeling her clench around me, wet and warm. She’d moan, “Oh, Pezhi, slow… fuck, you’re driving me crazy.” I’d work her open, three fingers now, stretching that fat ass, massaging her soft cheeks, her skin hot under my palms. “Maryam, this ass is mine,” I’d growl, “once a week, I’m tearing it up.” She’d nod, hair falling over her face, panting, “Yeah, Pezhi, open it wide, I want that thick cock.”

I’d pull out my cock, hard and heavy, slicking it with lube, pressing the tip against her hole, pushing just enough to slide the head in, her tightness gripping me like a vice. She’d hold her breath, let out a soft moan, “Fuck, Pezhi, it’s thick… go slow.” I’d ease in, half my length, feeling her heat wrap around me, then she’d arch her back more, begging, “Deeper, Pezhi, I want it all.” I’d bury myself to the hilt, her tight ass squeezing me, and start a slow rhythm, pulling out till her hole tightened, then slamming back in, the sound of my hips smacking her fat ass echoing in the room like a primal beat. Maryam’s moans grew louder, “Oh, Pezhi, you’re wrecking me… fuck, tear it up!” My hands gripped her cheeks, fingers digging into her flesh, and I’d give her a light spank, watching her ass redden, her squeal sharp, “More, Pezhi, that thick cock’s killing me… fuck, you’re owning me!”

Four hours into the night, it was a blur of sweat and heat. The bed was soaked, our bodies slick, her moans wilder with every thrust. “Pezhi, you’ve fucked me raw… oh god, tear me apart!” I’d pull her hair, tilt her head back, kiss her neck, dragging my tongue over her salty skin, growling, “Maryam, your fat ass feels like velvet, open it wider.” She’d spread her legs more, rocking her hips, making it tighter, like she wanted to swallow me whole. I’d pull out sometimes, my cock glistening with lube and her wetness, and say, “Open your mouth now.” She’d turn, kneel on the bed, eyes locked on mine, full of hunger, and I’d shove my cock down her throat, straight from her ass, the taste of her own ass driving her wild. Her tongue swirled around me, sucking deep, gagging as I hit the back of her throat, tears in her eyes but that greedy look never leaving. “Fuck, Pezhi, the taste… wreck my mouth!” she’d gasp between sucks.

After four hours, she’d cum hard, her ass clenching around me, body shaking, screaming, “Pezhi, I’m gone… fuck, my ass!” I wouldn’t hold back, unloading deep in her ass, hot and thick, her moans peaking as she felt it fill her. “Oh, Pezhi, you filled me… fuck, you owned me!” I’d pull out, still dripping, and say, “Take it in your mouth.” She’d spin around, open wide, and take me deep, tasting her own cum and mine, sucking hungrily, licking every drop, a little spilling down her chin as she grinned, “Pezhi, best taste ever… I want more.” I’d cum again, flooding her mouth, watching her swallow, her eyes locked on mine, that naughty smile saying she was still ready.

Mornings, before she left, we’d go again. She’d say, “Pezhi, you think you’re done? We’re just starting, fuck my ass again.” She’d head to the bathroom, and I’d follow, her saying, “Come wash me, especially where you fucked me.” Under the shower, hot water pouring over us, I’d soap up her fat ass, fingers slipping inside, cleaning her tight hole, the slickness of soap and water making it hotter. She’d bend over, hands on the wall, moaning, “Pezhi, open it again, fuck me raw this morning.” I’d slide my cock in, water splashing, rhythm fast, her moans mixing with the sound of the shower, “Fuck, Pezhi, my ass… wreck it!” Two hours in the morning, in the shower and back on the bed, I’d stretch her ass wide, make it thick, and she’d scream, “Pezhi, you’ve fucked me four times… you’re tearing me apart… that cock’s too thick, you’re killing me!”

Our secret was just ours, once a week, four times a month, four hours each night, Maryam bending over, giving me that fat ass, me fucking her raw, her screams filling my head: “Oh, Pezhi, tear me apart… I’m burning for you!” And every time it ended, we’d kiss, she’d dress, and leave with a smile that said, “Next week, Pezhi, my ass is waiting.” I’d stay in the hotel, her scent still in the air, counting down to the next Thursday.

But one week, things got wilder. Maryam called me on a Tuesday, voice low and teasing, “Pezhi, wanna go hiking? Up the mountain, somewhere quiet?” My heart raced, that fire sparking again. “Hell yeah, but what about your husband?” She laughed, “He doesn’t need to know. Wanna go now?” My mind was racing—hiking with Maryam? What’s gonna go down? I was already hard thinking about it. We jumped in the car, winding through the dark roads, trees on both sides, her hand on my thigh, stroking slow. We talked about my girlfriend, “Yeah, we’ve got issues. Haven’t fucked in months,” I said. She smirked, “Me and my husband… you know how it is. Tonight, we make up for it.”

We parked at the base of the mountain, air cool, pine and damp earth in my nose. “Let’s go,” I said. She walked ahead, her fat ass swaying with every step, tight pants showing every curve. I couldn’t stop staring, thinking, “Fuck, Maryam, you’re built for this.” We hit a steep spot, a small rock to climb. I put my hands on her hips, pushed her up, but she slipped back, her ass pressing against me. I was loving it, said, “Keep pushing, let’s stay like this.” Her angle was perfect, my hands gripping her ass, squeezing. She laughed, “You got your hands on my ass, loving it, huh?” I grinned, “Fuck yeah, Maryam.” She said, “Come down here, show me what you like.” We sat on a flat rock, legs dangling, air cool but our talk hot. I said, “You’re so fucking wild, Maryam. You’ve got a husband, we can’t be together, but you make me so damn horny.” She leaned in, “I’ve got a husband, so we can’t fuck… but there’s something we can do.”

She climbed onto my lap, straddling me, her ass grinding against my cock, whispering, “Like this? You want this?” Her hips rolled, slow and deliberate, her eyes locked on mine, teasing, “What you gonna do with me, Pezhi?” I wrapped my arms around her waist, pulled her close, kissed her neck, her skin hot, that perfume driving me wild. “You’ve got a husband, and you’re in my lap,” I said. She smirked, “We’re not fucking, just sitting.” But she ground harder, her ass rubbing my hard cock through my pants, and I groaned, “How much longer can I take this, Maryam? You’re killing me.” She laughed, “Take what? What you gonna do? Tell me.” She pressed again, her ass circling, and I said, “You want it? Waiting for me to pull your pants down? Nobody’s around, what we gonna do?” She didn’t answer, just slid her hand down, rubbing me through my pants, then hers, her pussy soaked through the fabric, moaning soft, “Pezhi, slower… fuck, keep going.”

For twenty minutes, maybe half an hour, I rubbed her through her pants, kissing her neck, tongue dragging over her skin, tasting her sweat, my other hand cupping her tits, squeezing her hard nipples through her shirt. She was moaning, “Pezhi, you’re driving me crazy…” I didn’t know where this was going, but I knew she was in my lap, my hands on her pussy and tits, her body trembling. “Maryam, nobody’s here, pull your pants down, sit on me,” I said. But I was nervous—no condom, no nothing, what if she got pregnant? I was so horny, but scared. “Maryam, your pussy’s yours and your husband’s, I can’t fuck it,” I said. She nodded, “I know, I didn’t say fuck my pussy.” Her eyes told me everything—she wanted her ass, she was begging for it. She was driving me insane.

We kept going, a full hour of grinding, kissing, touching, her moans in my ear, her body shaking. “Okay, you’re gonna be late, let’s go,” I said. She pulled her pants up, we hiked back to the car, but when we got there, I stopped, looked at her, those dirty sandals, that wild look. She stood, pulled her pants halfway down, her fat ass glowing in the dusk, and sat back on my lap. “Pull them down again,” she said. I did, and she straddled me, no lube needed—we were both so wet, dripping. My cock slid against her ass, found her hole, and I pushed in, tight and hot, her moan loud, “Fuck, Pezhi, my ass… deeper!” I fucked her hard, hands on her tits, squeezing, her body bouncing on me, car shaking, windows fogged. An hour in the car, from her ass to her mouth and back, her taste on my lips, her screams filling the air. When we finished, I held her, kissed her, and said, “Maryam, you’re fire. Let’s go home.” But we both knew this was just the start.

The week after our wild hiking trip, I was already itching for Maryam, counting down the hours till our next Thursday night hotel meet. But on Tuesday evening, my phone buzzed, and her name lit up the screen. I picked up, heart racing, and her voice came through, low and teasing, “Pezhi, you free tonight? I’m feeling it… wanna meet?” My cock twitched just hearing her. “Fuck yeah, Maryam, but what about your husband?” She laughed, that naughty giggle, “I’m handling it. Meet me at the hotel, 8 PM sharp.” I could hear the heat in her voice, like she was already wet, already thinking about what I’d do to her fat ass.

I got to the hotel first, checked in, and waited in the room, the dim light casting shadows on the bed. At 8:05, the door clicked open, and there she was—Maryam, in a tight black dress, scarf barely holding her dark hair, eyes burning with that wild hunger. But her phone was pressed to her ear, and she was talking, voice calm but her body screaming for me. “Yeah, honey, I’m just at a friend’s place,” she said, cool as ice, while her free hand tugged at my belt, pulling me close. I whispered, “Maryam, you’re on the phone?” She smirked, mouthed “shh,” and kept talking, “No, I’ll be home tomorrow, don’t worry.” Her husband’s voice mumbled through the line, but she was already sliding her dress up, showing me that fat, round ass, no panties, just bare skin, already glistening.

I couldn’t wait. I grabbed her hips, spun her around, and bent her over the bed, her ass up high, legs spread. She kept the phone to her ear, voice steady, “Yeah, we’re just catching up, you know, girl stuff.” But her other hand reached back, spreading her cheeks, whispering, “Pezhi, fuck my ass, now.” I poured lube on my fingers, worked her tight hole, one finger, then two, stretching her slow while she bit her lip, stifling a moan. “Mhm, yeah, I’m listening,” she told her husband, but her ass was grinding back against my hand, begging for more. I slicked my cock, hard and throbbing, and pressed the tip against her hole, pushing slow, feeling her tightness grip me. She gasped, quick and sharp, then covered it with a fake cough, “Sorry, just choked on my drink.” Her husband kept talking, oblivious, while I slid deeper, half my cock in her ass, her body trembling but her voice still smooth.

“Pezhi, deeper,” she mouthed, eyes locked on mine, wild and desperate. I thrust all the way in, her ass clenching around me, hot and tight, and she let out a soft “mmh” that she turned into a hum, “Mhm, yeah, sounds good.” I started a slow rhythm, pulling out till her hole tightened, then slamming back in, the slap of my hips against her fat ass muffled by the sheets. She was still on the phone, “No, I’ll grab dinner later,” but her free hand gripped the bed, knuckles white, and she whispered, “Fuck, Pezhi, you’re tearing me up.” I leaned in, kissing her neck, tasting her sweat, whispering, “Maryam, your ass is mine, even while you’re talking to him.” She nodded, biting her lip, and pushed back harder, taking me deeper, her moans barely held back.

For an hour, I fucked her ass, slow then fast, her body shaking with every thrust. She kept the call going, voice steady but her face betraying her, eyes rolling back, mouth open in silent screams. “Yeah, I’m fine, just… tired,” she told her husband, while I pulled out, my cock slick and shining, and whispered, “Open your mouth.” She turned, still on the phone, knelt on the bed, and took me in her mouth, straight from her ass, sucking deep, her tongue swirling around the taste of herself. “Mhm, yeah, I hear you,” she mumbled into the phone, gagging softly as I hit the back of her throat, tears in her eyes but that hungry look never fading. “Fuck, Maryam, you’re a dirty girl,” I whispered, and she pulled back just enough to mouth, “Wreck my mouth, Pezhi.”

I grabbed her hair, pushed deeper, fucking her throat while she talked, “No, I’ll call you tomorrow, okay?” Her husband was still clueless, droning on, while Maryam’s lips stretched around my cock, her spit dripping down her chin. I pulled out, spun her back around, and slammed into her ass again, harder this time, the bed creaking, her moans slipping out louder. She coughed again, “Sorry, just… dropped something,” but her ass was bouncing back against me, taking every inch, her body begging for more. “Pezhi, tear me apart,” she whispered, then louder into the phone, “Yeah, I’m good, just busy.” I spanked her ass, leaving a red mark, and she squealed, covering it with a laugh, “Oh, just stubbed my toe.”

Two hours in, I was relentless, switching from her ass to her mouth, back and forth, her taste on my cock driving me wild. She was still on the phone, her voice shakier now, “Honey, I gotta go, I’ll call you later.” Her husband said something, and she nodded, “Yeah, love you too,” but her eyes were on me, screaming, “Fuck me harder.” I pulled out, poured more lube, and went back to her ass, pounding deep, her body shaking, her free hand rubbing her clit. “Pezhi, I’m gonna cum,” she mouthed, and I thrust harder, feeling her tighten, her body convulsing as she came, stifling a scream with a fake yawn, “God, I’m so tired.” Her husband bought it, kept talking, while I kept fucking her through her orgasm, her ass milking me.

Finally, she hung up, tossed the phone aside, and screamed, “Pezhi, you’re fucking killing me! Four hours, you’ve torn my ass apart!” I grinned, “Not done yet, Maryam, open your mouth.” She knelt, took me deep, from her ass to her throat, sucking hungrily, tasting her cum and mine. I came hard, flooding her mouth, watching her swallow, a little dripping down her chin as she smiled, “Pezhi, you own me.” We collapsed on the bed, sweat-soaked, her body pressed against mine, but she wasn’t done. “Morning’s coming,” she whispered, “fuck me again.”

At dawn, she dragged me to the shower, still on the phone with her husband, “Yeah, I’m just getting ready to leave.” Water poured over us, and she bent over, hands on the tiles, “Pezhi, wash my ass… then fuck it.” I soaped her up, fingers in her hole, cleaning her slow, then slid my cock in, fucking her under the hot water while she talked, “No, I’ll be home soon.” Her moans slipped out, covered by the sound of the shower, “Pezhi, tear me up,” she whispered. Two more hours, ass to mouth, her screams muffled by the water and her fake conversation, “Yeah, just in the shower.” When we finished, she hung up, kissed me, and said, “Next Thursday, Pezhi, my ass is waiting.” And with that, she left, her scent lingering, my body still buzzing, knowing our secret would burn again in a week.


Posted

in

by

Tags: